داستان | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: داستان

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

ترس های بی مورد 

فـرنـاند‌‌و سـورنتینـو، نویسند‌‌ه‌ی آرژانتینی، متولد‌‌ ۸ نوامبر ۱۹۴۲ د‌‌ر بـوینـس آیرس است. د‌‌ر غالب آثار وی د‌‌رونمایه‌ های خیالی و گاه وحشت نقش عمد‌‌ه‌ای د‌‌ارد‌‌. او با آنکه بیش از سی سال سابقه‌ی نویسند‌‌گی د‌‌ارد‌‌، فهرست آثار چند‌‌ان طویلی ند‌‌ارد‌‌ و د‌‌ر نوشتن سخت‌گیر است.

ادبیات ایران و جهان, فرهنگستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت سی و دوم 

فیتز با خواندن عنوان گزارش که با حروف درشت چاپ شده بود بی اختیار بر خود لرزید. او تازه متوجه شده بود که به چه دلیل سفیر آمریکا در تهران تا آن حد نسبت به مسئله بازنشسته شدن پیش از موقع او از خود علاقه نشان می داد.

ادبیات ایران و جهان, داستان, فرهنگستان

پاییز پراگ 

به یک قدمی در خانه باغ که رسیدم از حرکت باز ایستادم، مکث کوتاهی کردم، انگار سنگینی چمدان را بیشتر احساس می کردم، می دانستم در پشت سر همه اهالی خانه باغ هنوز برای بدرقه به انتظار ایستاده اند. می خواستم سرم را برگردانم و برای آخرین بار به پشت سر نگاه کنم اما می ترسیدم از این که مبادا این آخرین نگاه زمینگیرم کند.

ادبیات ایران و جهان, داستان, فرهنگستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت سی و یکم 

شیخ راشد حاکم دوبی در عمل به دیگر شیوخ  این واقعیت را ثابت کرده چنانچه در شیوه زندگی سنتی خود تغییراتی بدهند خواهند توانست بدون اتکا به درآمدهای نفتی و فقط از راه درآمدهای بندری اقتصاد خود را رونق بخشند.

داستان, فرهنگستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت سی ام 

وضعیت این نواحی هنوز چندان قابل اطمینان نیست به خصوص شنیده ام برده فروشان همچنان در این حوالی فعالیت دارند. آنها از جمیره به سواحل دوبی سرازیر می شوند و با ربودن افرادی که در آبهای ساحلی اینجا به شنا و آب تنی مشغولند آنها را به عنوان برده در بازارهای عمان و سعودی به فروش می رسانند.

من و الاغِ آقا شب جمعه ای
خاطرات کودکی

من و الاغِ آقا شب جمعه ای – قسمت اول 

آقا شب جمعه ای، ریشِ سفیدی داشت که روی چانه ی باریک او، نُکِش تیز می شد. هیکلِ چوب کبریتی اش، مثلِ نهال های نازکِ درختِ تبریزیِ جلوی خونمون بود. پنجشنبه ها که می شد، مادر برزگم که ما، ننه جون صداش می کردیم، چشم…

روستایی در شمال ایران
داستان, فرهنگستان, قصه های شبانه

بندِ تُنبانِ کد خدا – قسمت سوم و آخر 

گاه گاهی مُرغکی، باغچه ی ذهنم را پس و پیش میکند و دانه های خاطرات کودکیم را  که سال هاست دَرون خاک ها پنهان مانده بودند، آشکار می شود و… من امروز با آن ها زندگی می کنم … حالا شصت و سه سال است…

چاه
خاطرات کودکی

داستان راه و چاه – قسمت سوم و آخر 

همیشه ما، در کنارِ بچه هامون نمی مانیم، از قدرت و توانایی­هایی که در وجودِ کودکانتان هست آن ها را آگاه کنید،‌ فکر  کردن را یادشان بدهید .جهان را انسان­هایی ساخته اند که متفکر بوده اند نه آن­هایی که از دیگران تقلید کرده اند. پس…