داستان | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: داستان

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

داستان صوتی مرگ یک کارمند اثر آنتوان چخوف 

در شبی خوش ، کارمندی به اسم ایوان دمیتریچ چرویاکف که خود نیز به اندازه ی همان شب ،‌ خوش بود در ردیف دوم تئاتر نشسته و دوربین به چشم سرگرم تماشای اپرت ” ناقوسهای کورنیلف ” بود . چشم به صحنه دوخته بود و عرش اعلی را سیر میکرد . اما ناگهان …

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

داستان صوتی انتقام مقتول نوشته ایگناتسیا ده مائوس 

داستان « انتقام مقتول» از مجموعه داستان «در قلمروی مرگ» – این کتاب برگزیده‌ای از بهترین داستان‌های گوتیک جهان شمرده می‌شود که مرکزیت خود را مضمون مرگ قرار داده است. اما چرا باید داستان‌های هول و هراس آوری درباره مردگان بخوانیم؟

داستان, فرهنگستان, قصه های شبانه

بندِ تُنبانِ کد خدا – قسمت اول 

وقتی قطار از روی پلِ رضا شاهیِ شمال رَد می شد، شب از نیمه اش هم رَد شده بود که، همه برای سلامتیِ مسافرها که خودشون باشند، صلوات فرستادند. اما من از زیر صندلی که قاطی خِرت وپِرت ها، پنهانم کرده بودند که پول بلیطم را ندهند، دیدم که دو تا فوکلی غش غش خندیدند.

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

داستان صوتی محمـود و نـگار نوشته عزیز نسین 

این‌ها رو که واسه‌ت تعریف می‌کنم بنویس آقا روزنومه چی؟ بنویس تا عالم و آدم ماجرای ما رو بخونن و عبرت بگیرن. اسم من محموده، اسم اون نگار… اسم قصه‌مونو بذار محمود و نگار، بذار ملت بخونن و گریه کنن، بخونن و زار بزنن… بلاهایی که سر لیلی و مجنون، سر اصلی و کرم، سر شیرین و فرهاد اومد پیش بلاهایی که سرِ ما اومده اصلش به حساب نمی‌آد.

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

داستان صوتی ترس های بی مورد 

فـرنـاند‌‌و سـورنتینـو، نویسند‌‌ه‌ی آرژانتینی، متولد‌‌ ۸ نوامبر ۱۹۴۲ د‌‌ر بـوینـس آیرس است. د‌‌ر غالب آثار وی د‌‌رونمایه‌ های خیالی و گاه وحشت نقش عمد‌‌ه‌ای د‌‌ارد‌‌. او با آنکه بیش از سی سال سابقه‌ی نویسند‌‌گی د‌‌ارد‌‌، فهرست آثار چند‌‌ان طویلی ند‌‌ارد‌‌ و د‌‌ر نوشتن سخت‌گیر است.

خاطرات کودکی, داستان, فرهنگستان, فرهنگستان۴۵

خاطرات کودکی من | این قسمت : سوراخِ رِزق و روزی 

درویش یه روز صبحِعلی الطلوع آمد و منو بابامو هم راهِ خودش برد توی دامنه یِ کوهِ چاه حَمزه که براش آینه بینی کنم. اما من توی آینه ای که به دستم داده بود، هر چی نگاه می کردم فقط عکس خودمو می دیدم.

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه آخر 

حاجی با شنید‌نِ حرف‌های حمزعلی و اطلاع از مطالب روز نامه‌ها و د‌ید‌ن آن همه عکس، لُپَکانش گل اند‌از شد‌ و اطمینان حاصل کرد‌ که با بجا آورد‌نِ سنت رسول د‌ر د‌یار اجانب، بد‌ون برو برگرد‌، گناهانش پاک است.

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه ششم 

آن روز  یکشنبه روزِ نیایش بود‌‌ و مرد‌‌م، رو به کلیسا‌ها د‌‌اشتند‌‌ . اما آن روزِ بخصوص با یکشنبه‌های د‌‌یگر فرق د‌‌اشت، چون هنگام عبور از جلوی ساختمان سفارت د‌‌ولت فخیمه با صحنه ی وحشتناکی رو به رو شد‌‌ند‌‌ که د‌‌ر خواب هم، فکرِ د‌‌ید‌‌نِ چنین وضع هولناکی را هم نمی کرد‌‌ند‌‌ .