غلامرضا کیامهر | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

نویسنده: غلامرضا کیامهر

داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هشتاد و دوم 

 گفته های مادر لیلا همچون دشنهای بود که در قلب فیتز فرو رفته باشد. او حالا احساس می کرد که خانواده لیلا به او نه به چشم داماد آینده که به عنوان مشاوری دلسوز و جا افتاده نگاه می کنند و درباره آینده دخترشان از او راه و چاره می جویند.

داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هشتادم 

یکی از منابع درآمد ما در ویتنام از طریق ماشین های جک پات است یعنی نظیر همان کاری که در سالهای ۱۲ و ۱۳ در آلمان برای نظامیان آمریکایی می کردیم. در آمد این ماشین ها ماهانه به بیش از نیم میلیون دلار می رسد.

داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هفتاد و نهم 

فتیز – هیلی و ایب از آنسوی سالن رستوران تمامی حرکات و سکنات ژنرال بولس و گفتگوی او را با میا زیر نظر داشتند اما ژنرال هنوز متوجه حضور آنها در سالن رستوارن نشده بود. آنها از شنیدن آنچه که میان میا و ژنرال میگذشت سخت به خنده افتاده بودند و تلاش می کردند تا جلو قهقهه خود را بگیرند.

داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هفتاد و هفتم 

ماری با چشمانی که میل به گریستن داشت از فیتز خداحافظی کرد و رفت. فیتز در بازگشت به هتل بار دیگر تلفنی با مادر لیلا اسمیت تماس گرفت و به او قول داد تا در تعطیلات آخر هفته نزد آنها برود.

داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هفتاد و ششم 

شنیده ام که بعد از خروج نیروهای انگلیس از منطقه، امارات متصالح قرار است به چیزی شبیه به یک ایالات متحده با نام امارات عربی متحده مبدل شود. در آنصورت احراز پست سفارت در چنین کشوری از هر جهت در شأن و صلاحیت من است

داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هفتاد و پنجم 

همه این چیزهایی که روزنامه ها درباره من نوشته اند حرف مفت است، درست است که من کوشش هایی را در زمینه تجارت در کشورهای عربی شروع کرده ام ولی هنوز به پول و ثروتی دست نیافته ام و همچنان دارم با همان حقوق بازنشستگی زندگی می کنم.