طاقچه | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: طاقچه

از پیله تا پرواز, طاقچه

چنین کنند بزرگان: قسمت سوم 

یادش به خیر دکتر محمود انوار در کلاس هایش همیشه می گفت اگر قرآن نبود؛ گلستان سعدی برای هدایت بشر کافی بود. حال سوال این جاست که ما به پندهای سعدی اندیشیده ایم یا چون خود را مرید او دانسته ایم و او را بزرگ می شماریم، نیازی نمی بینیم که به حرف هایش فکر کنیم.

ادبیات ایران و جهان, از پیله تا پرواز, طاقچه, فرهنگستان

چنین کنند بزرگان : قسمت دوم 

افراد بی شماری با یک کوله پشتی؛ یا یک دوچرخه دور دنیا را گز می کنند و کک شان هم نمی گزد؛ اما من و همه ی آنان که در دهه های ۵۰ یا قبل از آن به دنیا آمده باشند، می دانیم که خانواده ی جوانانی که مشمول خدمت سربازی شده بودند، خداخدا می کردند که فرزندشان به شهر غریب اعزام نشود.

شعر سیف فرغانی
از پیله تا پرواز

چرا شعر این قدر مهم است؟ 

پس آن­چه شعر ما را ماندگار کرده و مخاطبان دیگر کشورها را انگشت به دهان گذاشته نه به خاطر زیبایی­ های ظاهری مثل وزن و قافیه است (آن­گونه که استاد بی­ بدیل ادبیات جناب شفیعی کدکنی می­گوید) و نه محتوای مذهبی و اخلاقی (آن­گونه که نظامی گنج ه­ای بزرگوار فرموده است). جاذبه­ ی شعر ما در جادویی است که سرنوشت پرفراز و نشیب این سرزمین و نامردمی­ های حاصل از غم نان و خشکی مذهب ساخته است. جوری که حافظ را سیاسی­ نویس کرد و مردم ناخوانده و نادانسته، برای گشایش کارهای­شان با دیوان­ اش فال گرفته و می­ گیرند.

ادبیات ایران و جهان, از پیله تا پرواز, طاقچه, فرهنگستان

چنین کنند بزرگان 

چه بسا که اگر همان آدم های قدیمی، امروز، همان حرف ها را می زدند، برمی آشفتیم و به مناظره و مباحثه و مجادله برمی خاستیم؛ اما چون آن ها دیگر نیستند و به عبارتی دست شان از دنیا کوتاه است و پشت سر مرده هم نباید حرف زد، حرف شان را دربست می پذیریم.

پای بساط عشق, طاقچه, فرهنگستان

مختصری در خصوص تاریخچه جزء لایتجزی 

اگر اتم ها وجود نمی داشتند (منظور از اتم همان جزء تقسیم ناپذیر است) تقسیم پذیری اجسام بی پایان بود و حال آنکه عقل خلاف این می گوید پس تقسیم پذیری اجسام و مواد در جایی متوقف می شوند. این سرحد نهایی تقسیم پذیری همان جزء لایتجزی است که اتم نام دارد. مکتب ویشه شیکا، اتم را ابدی، لایتجزی، قائم بالذات و غیر مخلوق می دانست.

ادبیات ایران و جهان, از پیله تا پرواز, طاقچه, فرهنگستان

عابدا، زاهدا، مسلمانا 

یکی از عادات ناپسند ما ایرانی ها، که در ادبیات فارسی هم نمود چشم گیری دارد، قضاوت کردن انسان ها و در پی آن، تلاش برای پند دادن شان و به بیانی روشن تر سرک کشیدن و در معنای رساتر، فضولی کردن در کارهای آدم ها است.

پای بساط عشق, طاقچه, فرهنگستان

در اشتقاقات و اصل لغت حبّ 

محبت، واژه ای که آن را وصف نتوان کرد، به وصفی و حد نتوان نهاد به حدی که آن وصف و حدّ، هویدا و نزدیکتر بود به فهم از محبت، که گویند:حبّ به نزدیک زهاد ظاهرتر از اجتهاد است به معروفی و به نزدیک تایبان آسان یاب تر از ناله و فغان و به نزدیک ترکان مشهورتر از آلت سواری ایشان و قصه ی حب و حبیب به نزدیک رومیان ظاهرتر از صلیب.

طاقچه, فرهنگستان

شفای درون با ادبیات 

وقتی که روزگار با ناخوبی‌هایش، با غم و غصّه‌هایش جوانی ما را به تاراج می‌‌دهد، چه کسی می‌تواند موهای سپید ما را که یک‌شبه به برف شبیه می‌شود، سیاه کند؟ چه کسی می‌تواند آن گرفتگی قلبی ما را درک کند جز خود ما؟