رضا حسین پور | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

نویسنده: رضا حسین پور

فرهنگستان - ۴۲

ناز نازی بودن هم عالَمی داره 

مرد ها یک روز از عمروشون رو هرگز فراموش نمی کنند. من هم همینطور یک روز از عمرم را همیشه به یاد دارم. اون روز، روزی بود که برخلافِ روزهای قبل که، صبح ها با غُرو لُند بیدارم می کردند، دستی نرم ونازک رو روی…

هزار و یک روز - خر ملا
داستان, فرهنگستان, فرهنگستان-۴۱, هزار و یک روز

داستان های هزار و یک روز – اپیزود دوم : داستان خرِ ملا 

تمامِ در و دیوارِ و سقفِ قهوه خونه، از دود سیاهِ سیاهه. این موقعِ روز بساطِ شاه رجب کِساده اما، شب ها وقتی مرشد قنبر داستانِ رستم و سهراب رو نقل میکنه بیشترِ جوون ها و بچه ها و پیرمردها مشتریش می شن.

هزار و یک روز - ملاباجی
داستان, فرهنگستان, فرهنگستان - ۴۰, هزار و یک روز

داستان های هزار و یک روز- اپیزود اول: داستان ملاباجی 

اتاقمون بزرگ نبود اما کُرسیمون گرمِ گرم بود. به هر طرفِ کرسی، یک پِله می گفتیم. پله ی بالا، جای بابام بود، این وَرِش مادرم می نشست و اون سَمتش خواهرم ولو می شد. جای من، پله ی پایین بود نزدیکِ در. همه جز من…

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه پنجم 

دیدنِ گوسفندی را که، سر از نرده‌های آهنینِ بالکنِ اشکوب سومِ ساختمانی، بیرون آورده و ضمن تماشای عابران، سر و صدایی راه انداخته و از بختِ نا خوش خود می‌نالد، غیر قابلِ باور و از شگفت انگیز ترین و دیدنی ترین ماجرا‌های زندگیِ شان محسوب می شد.

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه چهارم 

حاجی، گاهی از فرط بیکاری، مظلومانه در کنارِ تابلویِ مظلوم‌تر از خودش تنها می‌نشست و در حالی که رفت و آمدِ مردم را تماشا می‌کرد نگرانِ این ایها الناس می‌شد که فردا در روز قیامت، چطور می‌توانند با چنین لباس‌هایی در حضور خدا حاضر شوند.

خاطرات کودکی, داستان, فرهنگستان

حموم زنونه 

اون موقع ها، ولایت ما، یک حمام داشت که صبح ها قبل از طلوع آفتاب مردانه بود تا وقتی که هوا روشن میشد. بعد یکی می رفت روی پشتِ بام و با شاخکی، بوقی می کشید. دوو دور، دوو دووررر یعنی: آهای خانم ها، حمام زنانه شد.

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه سوم 

کارِ حاجی و رییس تشریفات امور خارجه آمریکا منحصر به یافتن محلی برای سفارت دولت فخیمه ایران شد که بالاخره طلسم شکست و در خیابان فلودلفیا وارد عمارتِ دو اشکوبه‌ای شدند که جناب حاجی آقای ما با دیدن آن باغِ دل پذیر، گُل از گُلش شکفت.

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه دوم 

سر انجام، حاجی پس از پشتِ سر گذاشتنِ بلاد کفر و دیدنِ مظاهرِ متمدنانه و آثارِ مُکتَشفانه‌ی دنیای فَرنگیه، خیالاتش از هر گونه، تشویشات قبلی، راحت شد و دانست که، چاهی در کار نیست. پس آسوده خاطر، با قدوم میمنت آسای خود خاکِ آمریکا را مبارک گردانید.