خاطرات کودکی | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: خاطرات کودکی

من و الاغِ آقا شب جمعه ای
خاطرات کودکی

من و الاغِ آقا شب جمعه ای – قسمت اول 

آقا شب جمعه ای، ریشِ سفیدی داشت که روی چانه ی باریک او، نُکِش تیز می شد. هیکلِ چوب کبریتی اش، مثلِ نهال های نازکِ درختِ تبریزیِ جلوی خونمون بود. پنجشنبه ها که می شد، مادر برزگم که ما، ننه جون صداش می کردیم، چشم…

چاه
خاطرات کودکی

داستان راه و چاه – قسمت سوم و آخر 

همیشه ما، در کنارِ بچه هامون نمی مانیم، از قدرت و توانایی­هایی که در وجودِ کودکانتان هست آن ها را آگاه کنید،‌ فکر  کردن را یادشان بدهید .جهان را انسان­هایی ساخته اند که متفکر بوده اند نه آن­هایی که از دیگران تقلید کرده اند. پس…

خاطرات کودکی, داستان, فرهنگستان

حموم زنونه 

اون موقع ها، ولایت ما، یک حمام داشت که صبح ها قبل از طلوع آفتاب مردانه بود تا وقتی که هوا روشن میشد. بعد یکی می رفت روی پشتِ بام و با شاخکی، بوقی می کشید. دوو دور، دوو دووررر یعنی: آهای خانم ها، حمام زنانه شد.