پاتوق پلاک۵۲ | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

پاتوق پلاک۵۲

همه چیز از رادیو شروع شد

گپ و گفت با احسان کرمی
مجری، بازیگر، صداپیشه و خواننده

در اوائل دهه ۹۰ ، من و تعدادی از همکارانم عصرها ساعت خروج از محل کار را با شروع مسابقه رادیویی مکث ۹۴ در رادیو تهران تنظیم می کردیم تا در مسیر منزل با این برنامه جذاب ، خستگی یک روز کاری را از تن به در کنیم. بعضی وقت ها که ترافیک سبک تر بود و زودتر به منزل می رسیدم، مدتی در پارکینگ در اتوموبیلم باقی می ماندم تا برنامه تمام شود. به جرات شاید بتوان مکث ۹۴ را بعد از برنامه صبح جمعه شما، موفق ترین و پرشنونده ترین برنامه رادیویی دانست، برنامه ای که به ظاهر در قالب یک مسابقه رادیویی طنز، عملا با جسارتی کمتر دیده شده در رسانه های عمومی ایران، زیرکانه به کند و کار مشکلات اجتماعی آن روزها می پرداخت. در کنار سردبیر خوب این برنامه، میثم عبدی و تیم نویسندگان قوی آن، احسان کرمی که مجری این برنامه بود، نقشی به یادماندنی در رادیو از خود برجای گذاشت. ولی سرانجام مثل خیلی از برنامه های رادیو و تلویزیونی موفق دیگر، مکث ۹۴ هم بعد از مدتی و بدون ارایه دلیل به ناگهان از آنتن رادیو تهران پایین آمد و شنیده شد که احسان کرمی در رادیو ممنوع الکار شده است. به قول احسان کرمی عزیز، او بارها ممنوع الکار شده بدون اینکه بداند چرا و بارها ممنوع الکاری او برطرف شده باز هم بدون اینکه بداند چرا. بعد از رادیو، احسان کرمی را در چند برنامه تلویزیونی و به عنوان مجری در چند جشنواره از جمله افتتاحیه جشنواره فیلم فجر دیدیم که انصافا هر جا حضور پیدا کرده، خوش درخشیده است. حتی به عرصه موسیقی وارد شد و به عنوان خواننده، کارهای ارزشمندی انجام داده و طرفداران زیادی پیدا کرده است.

احسان کرمی، در صداپیشگی هم سرآمد است،صدای او به عنوان شخصیت عزیزم ببخشید فرزندِ لطفا در مجموعه کلاه قرمزی که فی البداهه اجرا می شود، بسیار موفق است و هر قسمت آن هزاران بار لبخند به لب مردم آورده است.

اما شاید فصل مهم نویی در زندگی احسان کرمی، روی صحنه تیاتر جان گرفته است. او درس تیاتر را نزد استاد میکائیل شهرستانی شروع کرده و در آثار بزرگانی همچون محمد رحمانیان و علیرضا خمسه نقش آفرینی کرده است.احسان کرمی به همراه علیرضا خمسه حدود دو سال پیش نمایش بگو مگو را در چند شهر آمریکا به روی صحنه بردند. هر چند که تور این نمایش به دلیل شیوع بیماری کرونا، نیمه کاره ماند، اما اجراهایی که در چندین شهر برگزار شد، موفقیت زیادی به همراه داشت.  احسان کرمی این روزها در اورنج کانتی در کالیفرنیا اقامت دارد. او علاوه بر تدریس دوره های فن بیان موثر ، به همراه برزو ارجمند در حال تمرین نمایش پازل هستند که به زودی تور جهانی آن آغاز می شود. امیدواریم از دیدن این گپ و گفت لذت ببرید.

ورود به سینما با درشکه چی

گپ و گفت با بابک کریمی

مدرس، تدوینگر و بازیگر سینما و تلویزیون در  ایران و اروپا

پدرش در ده سالگی او را جلوی دوربین فیلمبرداری در فیلم درشکه چی قرار می دهد و با آن وارد سینما می شود. بعد از آن سال ها تجربه کسب می کند. می گوید در سینما به غیر از گریموری و بدلکاری،‌ همه کار را تجربه کرده است. از چسباندن پلاکارد در کوچه و خیابان و بلیت فروشی و آپاراتچی بودن تا تدوین و فیلمبرداری و بازیگری. اما این تمام ماجرا نیست. در انستیتو روسلینی رم،‌ درس سینما می خواند و در دانشگاه سینمایی چنترواسپریمنتاله تدریس می کند.

اصغر فرهادی با دیدن فیلم بلیت‌ها ساخته عباس کیارستمی، او را برای حضور در فیلم جدایی نادر از سیمین در نقش قاضی انتخاب کرد. فیلم خوش می درخشد و جایزه خرس نقره ای جشنواره فیلم برلین در سال ۲۰۱۱ را به همراه سایر هنرپیشه های مرد این فیلم به دست می آورد. بعد از آن در دو اثر دیگر اصغر فرهادی یعنی گذشته و فروشنده هم بازی می کند.

در سینمای اروپا او را به خوبی می شناسند. او علاوه بر حضور در پروژه ‌های مستند به عنوان کارگردان، فیلم‌بردار و تدوینگر در کشورهای مختلف، تدوین فیلم‌های سینمایی پلاچیروریتسوتو، مارکیز و رأی مخفی را بر عهده داشته ‌است.

مقابل دوربین بزرگان سینما بازی کرده و هم بازی ستاره ها بوده است. بازی سرشار از ظرافت و احساس او در فیلم زندگی پیش رو (The Life Ahead) در کنار سوفیا لورن، هیچ وقت از یاد نخواهد رفت.

بابک کریمی را شاید بتوان یکی از نوادر سینمای ایران نامید. مجموعه کاملی از دانش و تجربه در دنیای هنر هفتم.

او فرزند بانو اعلم دانایی و استاد نصرت کریمی است. دو انسان بزرگی که از بنیانگذاران تیاتر و سینمای ایران هستند و  داستان زندگی آن ها به تنهایی فراز و نشیب یک قرن تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران را در خود جای می دهد. بابک کریمی می گوید که عشق، ستاره می سازد.

او خود ستاره ای در آسمان هنر ایران است. امیدواریم از دیدن این گپ و گفت لذت ببرید.

عبور از مرزهای سنتی و خلق دنیایی شاد برای کودکان با موسیقی سنتی ایران

گپ و گفت با سولماز نراقی

ترانه سرا و نغمه پرداز کودکان

شاید نگاهی که حضرت مولانا به موسیقی دارد، دل نشین ترین تفسیر برای روح و جان ما باشد. نگاه ایشان به موسیقی دو ویژگی مهم دارد. اول اینکه موسیقی از دل طبیعت زاییده شده است و به همین دلیل با فطرت آدمی سازگار است. دوم به این اشاره می کند موسیقی اصلا ریشه‌ای بهشتی و ماورایی دارد. حضرت می فرماید:

 پَس حکیمان گفته‌اند این لَحْن‌ها      از دَوارِ چَرخْ بِگْرفتیم ما

بانگِ گَردش‌هایِ چَرخ است این که خَلْق    می‌سَرایَنْدش به طَنْبور و به حَلْق

در واقع مولانا می گوید که موسیقی از طبیعت اقتباس شده است چون طبیعت خودش موسیقی دارد و هدیه آسمانیان است به اهل زمین. کودکان تمیز ترین موجودات هستند. روح طبیعت در آن ها جاری است، آلوده نشده اند و چه بهتر که از طبیعت برای ساختن دنیایی شاد برای آن ها الهام بگیریم و چه ابزاری بهتر از موسیقی. موسیقی که محترم باشد، از دل برآید و در آن معنی موج بزند، درست مانند موسیقی سنتی ایرانی خودمان. وقتی که از موسیقی سنتی ایرانی صحبت می شود، خیلی از ما احساس می کنیم که محزون و قدیمی و دور از سلیقه امروز است. اما مهمان پاتوق این شماره پلاک ۵۲، سولماز نراقی به موسیقی سنتی نگاهی دیگر دارد. او معتقد است که موسیقی ایرانی ظرفیت های بی شماری دارد که از چشم ها دور مانده است.

سولماز نراقی که هنرمندی میان رشته ای است، با زیبایی و مهارت و با تلفیق رسانه های هنری و با استفاده از ظرفیت های فراموش شده موسیقی سنتی ایرانی،‌ سبک جدیدی از ادبیات به روز را برای کودکان خلق کرده است. سبکی که سرشار از ترانه و رنگ و موسیقی ایرانی است که شادی می آفریند و به دل ها می نشیند. سولماز نراقی تجارب ارزشمندی در دنیای هنر دارد. از خطاطی و ساخت فیلم کوتاه تا همکاری با عباس کیارستمی و اجرای تیتراژ ماندگار فیلم شیرین. او این روزها بیشتر با عبارات و ادبیات خاص خودش برای کودکان ترانه می سراید و آن ها را می خواند و با نغمه سه تارش آن ها تزیین می کند. امیدواریم از دیدن این گپ و گفت لذت ببرید.

پناهی برای بی پناهان

گپ و گفت با علیرضا خوشگو

بنیانگذار اسکان سگ های بی پناه سهند

شیخ اجل سعدی شیرازی حدود هشتصد سال پیش در بوستان خود در باب دوم در احسان ما را توصیه می کند که حتی موری را نیازاریم. خیلی از ما هم این روزها در دنیایی که انسان به انسان رحم نمی کند،‌ دم از حیوان دوستی می زنیم. شاید ژست قشنگی باشد و هاله روشنفکری در جمع به ما بدهد. اما وقتی پای عمل به میان می آید،‌ معمولا کمتر کسی حاضر می شود همت کند،‌ از گلوی خودش بزند، خرج و مخارجش را کم کند و حیوانی مظلوم را سرپناه باشد. مخصوصا در کشورهایی که ملاحظات اقتصادی،‌ فرهنگی و اعتقادی موضوع حمایت از حیوانات مظلوم بی سرپرست را به حاشیه ای دور رانده است. مانند کشور خودمان ایران که اخبار ناخوشایند از نحوه برخورد با سگ های بی سرپرست روح و روان ما را آزار می دهد.

اما در همین روزگار وانفسا،‌ خوشبخت هستیم که هنوز انسان های بزرگی را می شناسیم که از حرف فرا می روند و با در اختیار داشتن کمترین حمایتی،‌ سپر بلای این موجودات بی گناه می شوند. یکی از این انسان های بزرگ که افتخار داشتیم در پاتوق پلاک ۵۲ میزبانشان باشیم، آقای علیرضا خوشگو، حامی حیوانات و بنیانگذار اسکان سگ های بی سرپرست سهند (پرند) هستند. ایشان سال ها پیش کسب و کاری تجاری خود را به حداقل رسانده اند و عاشقانه سقفی ساخته اند برای نگهداری از سگ های بی سرپرست. برای اینکه عظمت کار ایشان کمی برایمان ملموس تر باشد، کافیست چشمان خود را ببندیم و پناهگاهی را مجسم کنیم که زیر سقف آن چهارصد و پنجاه سگ کوچک و بزرگ، سالم و بیمار از گونه و نژادهای مختلف زندگی می کنند، تیمار می شوند، محبت می بینند.و جالب تر اینکه چراغ این پناهگاه فقط از حمایت من و شما روشن می ماند. من و شمایی که اگر واقعا به حیوانات علاقمند هستیم، می توانیم با اختصاص مبلغ بسیار ناچیزی از سبد هزینه ماهانه خود، کمکی باشیم به روشن ماندن و پرنور تر شدن چراغ این پناهگاه ها در ایران.

مسئولیت ما هایی که خارج از ایران زندگی می کنیم، سنگین تر است. برای ما پرداخت ماهانه مبلغی مثل ده یا بیست دلار، کار سختی نیست اما همین مبالغ کم می تواند تاثیر بزرگی بر بهبود زندگی هزاران حیوان بی سرپرست در ایران بر جای بگذارد.فقط کافیست اراده کنیم، مصمم باشیم و هر ماه کمک ها را تکرار کنیم چون سگ ها مثل هر موجود زنده دیگری، نیازهای هر روزه دارند که برای تامین آن ها باید جریانی ثابت از نقدینگی در پناهگاه ها وجود داشته باشد.صمیمانه امیدواریم از دیدن این گپ و گفت لذت ببرید و همین امروز به خانواده حامیان حمایت از حیوانات بی سرپرست بپیوندید. باشد که از دعای این موجودات بی گناه و مظلوم، شادی و برکت زندگی ما را فرا گیرد. آمین

اسلحه صلح، سورپرایزی کامبیزوار

گپ و گفت با کامبیز شریف

مجسمه ساز

شاید بتوان از مجسمه سازی به عنوان ماندگارترین و بحث برانگیز ترین نشانه های ثبت اندیشه بشری در فراز و نشیب تاریخ یاد کرد. هر زمان که هنرمندی می خواسته به اندیشه اش شکل دهد و آن را برای دیگران مجسم کند، مجسمه ای می ساخته است. خواه این اندیشه به بزرگی خدایی در آسمان ها بوده و یا به قدرت پادشاهی روی زمین یا قدیسی در حال عبادت. به هر حال این دستان هنرمندان بوده که در طول تاریخ با ساختن مجسمه ها، به اندیشه ها بعد داده و آن ها را قابل لمس و ماندگار کرده اند.

در دنیایی زندگی می کنیم که تکنولوژی به زندگی ما سرعت زیادی داده است. سرعتی که بعضی وقت ها فرصت فکر کردن را از ما می گیرد. ولی هنوز هم زمان هایی است که می ایستیم، نگاه می کنیم، فکر می کنیم و باز هم فکر می کنیم. مانند هنگامی که در ونکوور در تقاطع خیابان های وست پندر و جرویس، مجسمه نیاز را می بینی. هر چقدر هم که در تلاطم زندگی غرق شده باشی، هر چقدر که برای رسیدن به قراری عجله داشته باشی،‌ به نیاز که می رسی، می ایستی. گویی حرف دلت را می زند، مخصوصا اگر مهاجری باشی که به سودای زندگی بهتر، جلای وطن کرده باشی. انگار انگشتان خود تو است که به آسمان دراز شده تا نیاز به موفقیتت را از عالم طلب کند.

در گپ و گفت این شماره پلاک ۵۲ افتخار میزبانی از هنرمندی بزرگ را داشتیم. کامبیز شریف. انسان شریفی که در هنرش صادق است و جسورانه خلاق. او کامبیز وار حقایق را می بیند و آن ها را مجسمه وار در دیدرس چشم ما قرار می دهد تا کمی بیشتر، کمی عمیق تر بیاندیشیم. کامبیز شریف مجسمه سازی صاحب و نام و سبک است. هنوز هم وقتی از مقابل خانه هنرمندان در تهران می گذری، چشم خدای او را می بینی که تو را می بیند. چشمی که چهارده سال پیش توسط کامبیز ساخته شد و هنوز استوار و پا برجا، تو را نظاره می کند. او در نمایشگاه های انفرادی و گروهی متعددی در چهارگوشه این دنیا شرکت کرده و همیشه کارهایش مورد احترام و تقدیر قرار گرفته اند. کامبیز شریف در سال ۲۰۰۹ همراه همسرش شهرزاد – که آرشیتکت است – به کانادا مهاجرت می کنند و در ونکوور ساکن می شوند و مجسمه سازی را در این شهر زیبا ادامه می دهد. مثل همیشه موفق و سربلند است. مجسمه های او در نمایشگاه ها، دانشگاه ها و مکان های پربازدید عمومی قرار می گیرد. یکی از این مجسمه ها، نیاز است که به نوعی به یکی از نشانه های شهر ونکوور تبدیل شده است. اما ونکوور بزرگ به زودی میزبان آثار دیگری از او خواهد بود. چیدمانی بزرگ که قرار است در شهر برنابی نصب شود یا اسلحه صلح او که پیام صلح و نوع دوستی برای مردم دنیا به همراه دارد. امیدواریم از دیدن این گپ و گفت لذت ببرید

از کاسپین، الهام می گیرم

گپ و گفت با ماهان معین

ترانه سرا ،خواننده و تهیه کننده

سوئد کشوری نمونه است. حدود ده میلیون نفر جمعیت دارد و به دور از منازعات سیاسی دنیا، صلح، رفاه و آزادی را به مردم خود هدیه داده است. همین باعث شده که این کشور سردسیر زیبای اسکاندیناوی در توسعه علم و تکنولوژی از موفق ترین کشورهای دنیا باشد. نام های تجاری مورد اعتماد و محبوبی مانند ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس،‌ تتراپک، ایکیا ، اریکسون، اچ اند ام، اسپاتیفای تنها گوشه ای از دستاورد این مردم مهربان و سخت کوش شمال اروپا است. مردمی که زمانی اجداد وایکینگ آن ها با زور بازو کشورگشایی می کردند، حالا با فکر و اندیشه خود از مرزها عبور می کنند و رفاه و راحتی با خود به ارمغان می آورند. حتی در این دوران سخت شیوع بیماری کرونا،‌ دانشمندان سوئدی از همراهان ابداع واکسن آسترازنیکا بودند و نامی نیک در نجات جان بشریت را برای خود در تاریخ ثبت کردند.  اما سوئدی ها فقط در علم و تکنولوژی پیشرو نیستند. مثلا وقتی به دنیای موسیقی نگاه می کنیم ، نام های ماندگاری مانند ABBA, Roxette, Europe, Ace of Base, Dr.Alban, Avicii را می بینیم که نشان از توجه جدی و عمیق این مردم به هنر است. همین موضوع باعث شده که در بین ایرانیان مهاجر به اروپا، شاهد ظهور بیشترین استعدادهای درخشان در موسیقی از سوئد باشیم. هنرمندانی مانند آرش لباف، کامرون کارتیو، لاله پور کریم، علیرضا صارمی، جنت لئون، آبجیز (ملودی و صفورا صفوی)،نیکیتا، جزمین کارا و ماهان معین از خانواده های ایرانیان سوئد به دنیای موسیقی معرفی شده اند. در پاتوق این شماره،‌ افتخار میزبانی ماهان معین را در پلاک۵۲ داشتیم.ماهان متولد لاهیجان در گیلان زیبا است و در کودکی به همراه خانواده به سوئد مهاجرت کرده و در استکهلم زندگی می کند. عشق به موسیقی و خواندن در جان او جاری است، به کودکیش برمی گردد و ریشه قوی خانوادگی دارد. پدر ماهان، سورنا معین نیز از خوانندگان اصیل و پیشکسوت است. ماهان یک هنرمند حرفه ای است. پارسی، انگلیسی و سوئدی را به زیبایی می خواند، با ظرافت ترانه می سراید و با دقت تیمش را برای اجرایی موفق با هم هماهنگ می کند. ترانه های او در معتبر ترین صحنه ها مورد تشویق قرار گرفته است. به عنوان نمونه، ماهان یکی از نویسندگان ترانه آهنگ معروف Light Me Up بود که در مسابقات یورو ویژن ۲۰۱۸ با Gromee و Lukas Meijer از لهستان خوش درخشید. او همچنین در یورو ویژن امسال با آهنگ Je Me Casse به خوانندگی Destiny از کشور مالتا حضور دارد.

 یکی از ویژگی های بارز ماهان عشق و علاقه او به خانواده است. او چندسالی است که پسری به نام کاسپین دارد. از او الهام می گیرد و کارهایش رنگ متفاوتی از عشق گرفته است. امیدواریم از دیدن این فیلم لذت ببرید.

کارآفرینی به رنگ سلامتی

گپ و گفت با هدیه صفیاری

کارآفرین و موسس PromptHealth

مدتی قبل، خبر جالبی در یکی از وب سایت های محلی خواندم. مضمون خبر این بود که یک کارآفرین ایرانی با اپلیکیشنی به نام  PromptHealth در حوزه سلامت در سه بخش بهترین نوآوری، بهترین مهاجر کارآفرین و بهترین تاثیر بر روی جامعه نامزد دریافت جایزه Small Business BC (SBBC) شده که هر سال در استان بریتیش کلمبیا به کسب و کارهای کوچک که بر پایه ایده های بزرگ بنا می شوند، تعلق می گیرد. جایزه ای معتبر با سابقه ای هجده ساله. خبر جالب بود و خلق و خوی روزنامه نگاری من را بر آن داشت تا بیشتر تحقیق کنم. نتیجه تحقیق برایم بسیار دلنشین بود چون با بانویی آشنا شدم که تمام خصوصیات یک کارآفرین واقعی را دارد.

هدیه که به همراه دخترش سارینا در ونکوور زندگی می کند، در سال ۱۹۹۶به همراه خانواده به کانادا مهاجرت کرده و فارغ التحصیل فوق لیسانس رشته کینسیالوژی (Kinesiology) با تخصص در درمان قلب با ورزش از دانشگاهUBC  است. او پس از پایان تحصیلات، با پیوستن به استارت آپی رو به رشد،‌ کار حرفه ای خودش را در حوزه سلامت شروع و پانزده سال تجربه کسب می کند. در این مدت او می بیند که مردم برای پیدا کردن خدمات درمانی و سلامتی که مطابق با خواسته ها و نیازهای شان باشد، با مشکلات جدی رو به رو هستند و جستجو در اینترنت برای خیلی ها کاری سخت و در بیشتر موارد، بدون رسیدن به نتیجه دلخواه است. به این نتیجه می رسد که باید آستین همت بالا بزند و تغییری مثبت در زندگی مردم ایجاد کند. دوباره به دانشگاه بر می گردد ولی این بار MBA می خواند تا دانش و مهارت لازم کارآفرینی برای به ثمر رساندن ایده ای را که مدت ها در سر می پرورانده است را به دست بیاورد.

حالا او و تیمش  اپلیکیشن PromptHealth را در اختیار مردم قرار داده اند. اپلیکیشنی که جستجوی خدمات بهداشت و درمان و سلامت را به تجربه ای دلنشین تبدیل می کند. این اپلیکیشن به گونه ای طراحی شده که بر اساس خواسته ها و اولویت های کاربر، به راحتی مجموعه ای از بهترین خدمات را به او معرفی می کند. استفاده از PromptHealth خصوصا برای جامعه ایرانیان کانادا، مزیت های ویژه ای دارد چون زبان زیبای پارسی نیز به آن اضافه شده است و کاربران می توانند یکی از اولویت های خود را، معرفی متخصصین و مراکزی که خدمات به زبان پارسی ارائه می دهند، انتخاب کنند. امیدواریم از دیدن این فیلم لذت ببرید.

صدایی برای همه فصل ها

گپ و گفت با جـزمین کارا

ترانه سرا و خـواننده

مدت ها قبل که موزیک ویدیو Call Back او را دیدم بسیار لذت بردم. کاری حرفه ای بود با  موسیقی عالی و اجرایی جذاب که تا آخر بیننده را با خود همراه می کرد. به یاد خوانندگانی مانند بریتنی اسپیرز و کایلی مینوگ افتادم. همان هایی که نام شان در موسیقی پاپ جاودانه است. اصلا فکر نمی کردم این خواننده جوان ریشه هایی ایرانی داشته باشد تا اینکه رعنا فرحان عزیز در برنامه هجدهم پاتوق که میزبان او بودیم، درباره موزیک ویدیو جدید خودش که در دوران اوج کرونا ساخته برایمان صحبت کرد و از همکاری با جزمین کارا، این خواننده هنرمند و استثنایی برایمان تعریف کرد.

جزمین کارا هنرمندی استثنایی است،از آن هایی که در موسیقی ایران از نوادر هستند. برایتان می گویم چرا. جزمین در سوئد از مادری سوئدی و پدری ایرانی متولد شده است. از کودکی سودای موسیقی داشته و در هجده سالگی برای رسیدن به آرزوی خود، ترک دیار می کند و در نیویورک ساکن می شود.خودش تعریف می کند که آن زمان برای جلب توجه تهیه کنندگان، در هر استودویی را می زند و وقتی جوابی نمی گیرد، تصمیم می گیرد خواندن را از خیابان و مترو شروع کند. استیجی به وسعت نیویورک.به تدریج هنرش دیده می شود و مورد تشویق قرار می گیرد. به روی صحنه ها دعوت می شود و حالا به عنوان یک خواننده حرفه ای صاحب سبک، به زبان های انگلیسی، سوئدی و اسپانیایی ترانه می سازد و می خواند و هزاران طرفدار در سراسر دنیا دارد. اما این تازه شروع داستان است. جزمین می گوید همیشه دوست داشته زبان پدری خودش را هم بیاموزد. او هنرمند است و با ترانه جادو می کند. برای همین تصمیم می گیرد با خواندن ترانه های پارسی، به این آروزی خود رخت واقعیت بپوشاند. خواندن به پارسی را شروع می کند. به زیبایی می خواند و به دور از لهجه ای غریب. اگر کسی او را نشناسد و برای اولین بار خواندنش به پارسی را ببیند، بعید می دانم متوجه شود که او تازه شروع به یادگیری این زبان کرده است و معنی بسیاری از ترانه هایی که می خواند را هنوز به درستی نمی داند.

جزمین صدایی دارد برای همه فصل ها. او می تواند با اجرای خود جوان تر ها را سرشار از انرژی کند. اما وقتی که ترانه های قدیمی تر را بازخوانی می کند، فصلی عوض می شود و برای بزرگ تر ها خاطره می سازد. به نظر من ورود جزمین به موسیقی ایرانی اتفاقی مبارک است. او در موسیقی پاپ ایرانی حتی می تواند نقش یک راهنما و الگو را بازی کند چون از معدود هنرمندانی است که با کوله باری از دانش و تجربه فعالیت در دنیای حرفه ای موسیقی غیر ایرانی، حالا پارسی هم می خواند. امیدواریم از دیدن این فیلم لذت ببرید.

همه جای عالم سرای اوست

گپ و گفت با رونیا کاظمی

نابغه ایرانی که به شش زبان صحبت می کند

به قول خانم جین لوئیسون، پارسی، بهترین زبان برای شعر و شاعری است و شعر، در تار و پود زندگی ایرانیان تنیده شده است. شاید به همین علت است که از میان دانشمندان، سیاستمداران و جنگجویان، یک شاعر توانست زبان پارسی را از مرگ نجات دهد، تیمارش کند و عمر دوباره به او ببخشد. فردوسی بزرگ را می گویم. هم او که سی سال رنج برد و این قند پارسی را زنده نگه داشت. اما این فقط زبان نبود که زنده ماند. زبان فصل اشتراک مردم است. نقطه تلاقی فرهنگ است و هنر را خلق می کند. فردوسی با جادوی کلام، فرهنگ و هنر ملتی کهن را نجات داد. آیا داستان رزم کاووس با شاه هاماوران را از زبان فردوسی شنیده اید؟ در گرماگرم رجزخوانی و رزم، کیکاووس (کاووس) خطاب به شاه هاماوارن می گوید : همه شهر ایران سرای من‌ست.  سرایی که در آن مردم با یک زبان صحبت می کنند و می اندیشند. زبان پارسی. اما گاهی انسان هایی را می بینی که با فراگیری چندین زبان به غیر از زبان مادری، پر و بالی بلندتر به اندیشه خود داده اند تا با مردمانی بیشتر در گوشه و کنار این عالم هم زبان و هم دل و هم فکر باشند. این آدم ها دیگر فقط محدود به یک مرز جغرافیایی نیستند. شاید اگر در زمان فردوسی بزرگ زندگی می کردیم در توصیف این انسان ها می فرمود که همه جای عالم سرای آنها است.

چند ماه پیش به صورت اتفاقی در اینستاگرام با رونیا کاظمی آشنا شدم. یک فرشته نازنین ایرانی که کاملا مسلط  و با لهجه ای زیبا و دلنشین انگلیسی صحبت می کند. آشنایی با رونیا،‌ این نابغه نه ساله را به فال نیک گرفتم و هر چه بیشتر درباره او تحقیق کردم، بیشتر شگفت زده شدم. می گویید چرا؟  الان برایتان می گویم. رونیا در ایران متولد شده و تا حالا هم سفری به خارج از کشور مادری نداشته است. او در نه سالگی، به غیر از زبان مادری، به پنج زبان دیگر هم ( انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، آلمانی و ایتالیایی) تسلط دارد. سعی کردم جمعیت کشورهایی که او به زبان هایشان صحبت می کند را سر انگشتی حساب کنم. نتیجه جالب بود. حدود ۲.۵ میلیارد نفر که بیش از یک سوم جمعیت این کره خاکی را در ده ها کشور شامل می شود. واقعا همه جای عالم سرای اوست. اما شاید آنچه که مرا بیشتر از همه تحت تاثیر قرار داد این بود که رونیا معلمی به غیر مادر و پدر خود نداشته است. احتمالا یکی از دلایل مهم پیشرفت رونیا در یادگیری همین بوده چون وقتی عشق و دلدادگی چاشنی آموزش شود، ستاره ها ظهور می کنند. برایم خیلی جالب بود که رونیا دوست دارد که به هنر نقاشی و نویسندگی بپردازد و خانواده در این راه تمام قد از او حمایت می کنند نه مانند خیلی از ما که هنوز آینده فرزندمان را در رویاهای خودمان تصور و آن ها را از چشیدن طعم شیرین علایق شان محروم می کنیم. امیدواریم از دیدن این فیلم لذت ببرید

خواستن، توانستن است

گپ و گفت با زوج محقق ایرانی در آمریکا
دکتر هما خسرویان و دکتر علیرضا طالب پور
به بهانه کسب مقام اول دانشگاه های آمریکا در مسابقه اتوموبیل های خودران شرکت جنرال موتورز

من مهاجری قدیمی نیستم اما از حدود هشت سال پیش که از سرزمین مادری خارج شدم، بدون تعارف به هر طرف که نگاه کردم ایرانیانی دیدم که بر سختی ها و دلتنگی های مهاجرت غلبه کرده اند و در دیار غربت خوش می درخشند و جامعه از برکت حضور آن ها سرشار است. این عزیزان هم وطن را حتما شما هم زیاد دیده اید. اساتید و محققان و معلمان و پزشکان و مشاوران و کاسبان و خلاصه از هر قشری از جامعه. این ها غریبه نیستند، این ها خود شما هستید.

در سی و یکمین پاتوق پلاک۵۲ این افتخار را داشتیم که میزبان زوجی محقق از ایرانیان مهاجر به آمریکا، خانم دکتر هما خسرویان و آقای دکتر علیرضا طالب پور، که نمونه ای از ایرانیان موفق هستند، باشیم. آن ها بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف برای ادامه تحصیل به آمریکا می روند،‌ در شیکاگو با هم آشنا می شوند، ازدواج می کنند و حضور دو فرزند نازنین زندگی آن ها را شیرین تر می کند. آنچه که در نگاه آن ها به زندگی می تواند برای همه ما مخصوصا جوان ترها بسیار الهام بخش باشد این است که با وجود دوری از پدر و مادر و آمدن دو فرزند کوچک، پا به پای هم با انگیزه ای قوی در راه اهداف عالی خود قدم بر می دارند. به قول معروف، خواستن، توانستن است.

هما بعد از دریافت مدرک فوق دکترا در رشته مهندسی شیمی و تحقیق و تدریس در دانشگاه تگزاس ای اند ام، متوجه می شود که به علوم کامپیوتر و رباتیک علاقه زیادی دارد. کوتاه نمی آید، کنار نمی کشد، عزم خود را جزم می کند و حالا دانشجوی دکترا در علوم کامپیوتر – گرایش رباتیک – است. علیرضا هم نمونه ایده آلی از یک همسر مهربان و پدر دلسوز را برای ما ت