آزار کودکان | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

برچسب: آزار کودکان

خاطرات یک مددکار اجتماعی, داستان, فرهنگستان

خاطرات یک مددکار اجتماعی – داستان حلیمه (قسمت دوم) 

خاطرات یک مددکار اجتماعی – داستان حلیمه (قسمت اول) حلیمه ادامه داد : « با وجود این که در ایل زندگی می کردیم و خواهر و برادرهایم در سیاه چادر های اطراف بودند ولی گاه روزها می گذشت و من فرصتی پیدا نمی کردم که…

خاطرات یک مددکار اجتماعی, داستان, فرهنگستان

خاطرات یک مددکار اجتماعی – داستان محبوبه 

زهرا شهدادیان محبوبه هفت ماهه باردار بود وقتی که به مرکز ما آمد . دختری بود بیسواد و ساده از روستایی دور افتاده و محروم ، فرزند آخر پدر و مادری پیر که در کودکی محبوبه فوت شده بودند و از میان خواهران و برادرانی…

خاطرات یک مددکار اجتماعی, داستان, فرهنگستان

خاطرات یک مددکار اجتماعی – داستان طوبی 

در سونا نشسته بودم، می‌خواستم فقط چند دقیقه با خودم خلوت کنم. سه ماه می‌گذشت از مادر شدنم و من هنوز در شوک تغییر بزرگی بودم که در زندگی‌ام ایجاد شده بود. در افکار خودم غرق بودم که صدای همهمه از طبقه بالا آمد.

خاطرات یک مددکار اجتماعی, فرهنگستان

خاطرات یک مددکار اجتماعی – داستان حلیمه (قسمت اول) 

در مرکز ما زنان آسیب دیده اجتماعی در کنار هم زندگی می کردند و مهارت های زندگی و کاری یاد می گرفتند . مثل اعضای یک خانواده هر کدام یک مسئولیتی داشتند ، بعضی ها آشپزی می کردند ، بعضی ها به نظافت عمارت می پرداختند.