عمه خانم به جنگ کرونا می رود

Updated: Apr 18

پریسا شمس

آقاشیر، عطاری محل محموله سفارشی عمه‌خانم را در کیسه سیاه داد دستم و گفت سریع برسان. ساعت ملاقات نبود اما رفتم داخل. عمه جان با خوشحالی کیسه را گرفت و رفت سمت تخت آقای بشیری و یک لیوان معجون به خوردش داد.

-عمه‌جان! این چی بود دادی به آقای بشیری؟

-واکسن کرولا.

-کرونا!

-هر کوفتی

-مگه واکسن کرونا ساخته شده؟

-ساخته شده بود ولی این دکترای تیرغیب خورده نمی‌ذاشتن مردم استفاده کنن.

-حالا چی هست؟

-سیاه دونه و عسل.

-عسلی که من دیدم همه‌اش شکر بود.

-من دکتر علفیم یا تو؟

-تا جایی که من می‌دونم هیچ‌کدوم.

-سوالمو اصلاح می‌کنم. من یه مدت نامزد آقاشیر عطار بودم یا تو؟

-خب من که قطعا نبودم، ولی عمه‌جان آقا شیر واقعا؟

عمه رفت سراغ پیرزنی که مدت ها بود زندگی نباتی داشت و با ضرب و زور دستگاه نفس می‌کشید.

-عمه اون ماسکو از صورت این بیچاره برندار، خفه‌می‌شه.

-نمی‌شه. یه حب سیر بندازم ته حلقش کرولا نگیره.

-کرونا!

-هر کوفتی!

-خب این که نمی‌تونه بجوه!

-خودم می‌جوام می‌ریزم دهنش!

-عمه جان! حالم بهم خورد.

-ناراحتی نگاه نکن!

عمه سیر لهیده را کرد توی دهان پیرزن محتضر و از اتاق بیرون رفت. پیرزن دست و پایی زد و به خرخر افتاد و مرد. دویدم دنبالش.

-عمه! پیرزنه مرد!

-مرد؟ مگه می‌شه؟

-بله! خفه شد انگار.

-عمر دست خداس. اینهمه بهش رسیدگی کردم باز هم دوام نیاورد.

-رسیدگی چیه؟ سیر کردین تو حلقش خفه شد...

-ساکت باش بذار تا آقای کبیری خوابه حالشو جا بیارم.

-چطوری؟

-با کمک ماده الاغ!

-ماده الاغ؟

-خودش که نه، پشکلش!

و بعد از کیسه چیز در آورد و آن را سوزاند و از اتاق بیرون زد. پرستارها در طول راهرو می‌دویدند.

-عمه چرا اینا اینقدر دستپاچه‌ان؟

-می‌گن بنده خدا بشیری کور شده.

-شما با اون آب شکر که بهش دادی کورش کردی.

-بمیر بچه! من فقط از کرولا محافظتش کردم.

-عمه نگاه کن چه دودی از اتاق کبیری داره بیرون میزنه.

-آتیش نشونی هم اومد. من از جوونیم دوست داشتم یه شوهر آتش‌نشان داشته باشم ولی قسمتم نشد...

-متوجه نیستین که شما باعث آتش سوزی شدین؟

-نگاه کن همه‌شون چه قد و قامت رعنایی دارن، به‌به! آدم کیفش میاد.

-ای وای! نگاه کن آقای کبیری رو با برانکاد دارن می‌برن.

-گم‌شو اونور دارم این جوونای زیبا رو دید می‌زنم. ایشالا که قلمان هم همچین شکلی داشته باشه.

-قلمان دیگه چیه این وسط؟

- من که دیگه سنم گذشته اینا نگام نمی‌کنن. ایشالا مردم رفتم بهشت یه قلمان این شکلی نصیبم بشه.

-عمه جان! من دیگه تحمل اینجا رو ندارم، اجازه بدین ببوسمتون و برم!

-دست به من نزنی که جیغ می‌زنما! این همه می‌گن کرولا کرولا باز تو می‌خوای منو بوس کنی نسناس؟

میان جیغ و داد عمه آسایشگاه را ترک کردم.

پری‌سا شمس

  • Instagram
  • Facebook
  • Twitter
  • LinkedIn - Grey Circle

PELAK52 Media and Advertising Inc.

Vancouver : 1042 Whitchurch St, North Vancouver, BC V7L 2A9

(778)682 6253 (778)929 5362

Toronto :15 Carousel Crescent ,RichmondHill, ON, L4E 3X7

(416) 875-8543