فرهنگستان | پلاک ۵۲ - Page 3

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: فرهنگستان

حاجی واشنگتن, فرهنگستان

حاجی واشنگتن در ینگه دنیا – قصه چهارم 

حاجی، گاهی از فرط بیکاری، مظلومانه در کنارِ تابلویِ مظلوم‌تر از خودش تنها می‌نشست و در حالی که رفت و آمدِ مردم را تماشا می‌کرد نگرانِ این ایها الناس می‌شد که فردا در روز قیامت، چطور می‌توانند با چنین لباس‌هایی در حضور خدا حاضر شوند.

ادبیات ایران و جهان, طاقچه, طاقچه - ۳۹, فرهنگستان

دیو و انواع آن در اسطوره های تاریخی ایران 

 موجودات افسانه ای و اسطوره ای در تاریخ ایران قسمت چهارم  واژه ی دیو از کهن ترین واژه هایی است که به قدمت آریایی هاست. دیوان گروهی از پروردگان آریایی بودند که بعد از ظهور زرتشت، مردود و گمراه شناخته شدند. آفرینش دیوها به روشنی…

ادبیات ایران و جهان, شعرانه, فرهنگستان, کاناپه, کاناپه - ۳۹

شعری از تورج رهنما، مترجم، شاعر و پژوهشگر زبان و ادبیات آلمانی 

تورج رهنما متولد سال ۱۳۱۶ در اهواز ، مترجم، شاعر و پژوهشگر زبان و ادبیات آلمانی است. او تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در ایران گذراند.

داستان, فرهنگستان, فرهنگستان - ۳۹

ماموریت در دوبی – قسمت سی و نهم 

در نخستین بامداد روز بعد از بازگشت از سفر پرمخاطره به العین هنگامی که فیتز و لیلا اسمیت خود را برای صرف صبحانه آماده می کردند پیتر خدمتکار فیتز نفس نفس زنان خود را به اتاق غذاخوری رساند و به او اطلاع داد که یک مرد آمریکایی برای سومین بار به خانه مراجعه کرده و مصرانه می خواهد با او ملاقات کند.

ادبیات ایران و جهان, داستان, فرهنگستان, فرهنگستان - ۳۹

داستان عاشقانه خلیل و خِیران 

عصر آخرین روز آذر ماه بود. روی تخت چوبی خانه ی قدیمی مادربزرگ دراز کشیده بودم. نور بی رمق خورشید عصرگاهی کم کم به زوال کشیده و پائیز، این فصل عاشق و معشوقه پسند، عزم رفتن کرده بود. چند روزی از آمدنم به ایران می…

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

داستان صوتی خنجری در این باغ 

خنجری در این باغ واهه کاچا را به شهرتی دوباره رساند. این رمان تکان دهنده حاصل چندین سال مطالعه، پژوهش و بررسی منابع گوناگون و خاطرات شاهدان عینی و جان به در بردگان نخستین جنایت بزرگ قرن بیستم، یعنی نژادکشی ارمنیان، است.

خاطرات کودکی, داستان, فرهنگستان

حموم زنونه 

اون موقع ها، ولایت ما، یک حمام داشت که صبح ها قبل از طلوع آفتاب مردانه بود تا وقتی که هوا روشن میشد. بعد یکی می رفت روی پشتِ بام و با شاخکی، بوقی می کشید. دوو دور، دوو دووررر یعنی: آهای خانم ها، حمام زنانه شد.