داستان | پلاک ۵۲

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: داستان

داستان, داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت نود و یکم 

فیتز توانست تنها دو سال پس از کناره گیری از خدمت ارتش آمریکا اولین هسته امپراطوری کوچک خود را در ساحل جنوبی خلیج فارس به وجود آورد. تاسیس کاباره (شمش طلا) از هر جهت برای فیتز موفقیتی بزرگ شمرده می شد.

ادبیات ایران و جهان, داستان, داستان, فرهنگستان, معرفی کتاب

پیکار با سرنوشت؛شاهکاری که جنگ‌جهانی دوم را از منظری انسانی به تصویر کشید 

واسیلی گروسمان در سال ۱۹۰۵ در اوکراین و در خانوده‌ای یهودی متولد شد. وی در زمان جنگ جهانی دوم به عنوان خبرنگار جنگی در جبهه‌ها حضور داشت. نخستین بار داستانی از وی توسط ماکسیم گورگی مورد توجه قرار گرفت. شاهکار وی، همین کتاب است که در سال ۱۹۵۹ نوشته شد ولی در روسیه اجازه نشر نداشت.

داستان, داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت نود 

بقیه آنشب را فیتز و لین در هتل (وستبری) گذراندند و هنگامی که صبح از یکدیگر جدا می شدند فیتز یکبار دیگر دعوت شب قبل خود را از لین برای آمدن به دوبی تکرار کرد ولین مجددا به او پاسخ موافق داد…

داستان, داستان, ماموریت در دوبی

ماموریت در دوبی – قسمت هشتاد و ششم 

شب آنروز در میهمانی شام خانه لارنز کانن اوضاع از هر جهت بر وفق مراد فیتز بود. در پشت میز شام کانن با خوشحالی به فیتز اطلاع داد که همه مدیران تراز اول شرکت پیشنهادهای او را با علاقه مندی مورد تصویب قرار داده اند. او همچنین به فیتز گفت که وکلای عالیرتبه شرکت او متفق القول به او اطمینان داده اند به موجب قوانین بین المللی شاه حق توسعه محدوده آبهای ساحلی ابوموسی تا دوازده مایل را نخواهد داشت زیرا در غیر اینصورت سرو کارش با یک دادگاه بین المللی خواهد افتاد.

ادبیات ایران و جهان, داستان, داستان

داستان دنباله دار سلیم سامورایی – قسمت سی ام 

سلیم‌سامورایی نتوانست بیش از این توهین‌های تیمورپلنگ را تحمل کند. دستش را مشت کرد و به طرف او رفت و  محکم کوبید توی دهانش. در یک چشم به هم زدن هواخواهان تیمورپلنگ به سلیم‌سامورایی حمله کردند.

ادبیات ایران و جهان, داستان, داستان

داستان دنباله دار سلیم سامورایی – قسمت بیست و نهم 

چند شب پیش اومده بود کافه و سراغ طلا را می‌گرفت. به دروغ گفتم عذر شرعی داره و مهمون قبول نمی‌کنه. گفت که دو سه روزه می‌ره اصفهان. همین شباس که سرو کله‌ش پیدا بشه. این بار که بیاد هیچ عذر و بهونه‌ای رو قبول نمی‌کنه.  خودت می‌دونی آقا‌سلیم… من نمی‌تونم دیگه حریف این پلنگ بشم.

داستان, داستان, فرهنگستان

داستان کوتاه : کویِ جـنـت 

سراسر خیابان ارگ آذین بندی و چراغانی شده است، کافه ها شلوغ تر و سینماها پر رونق تر از روزهای دیگر هستند. مردان جوان بریانتین زده بر موی سر بیشتر از روزهای دیگر طول و عرض خیابان را می پیمایند. دختران و زنان سانتی مانتال در کنار پدران و مردان خود برای ورود به سالن سینماها در صف ها به انتظار ایستاده اند.

خاطرات کودکی, داستان, فرهنگستان, فرهنگستان - ۴۲, هزار و یک روز

ناز نازی بودن هم عالَمی داره 

مرد ها یک روز از عمروشون رو هرگز فراموش نمی کنند. من هم همینطور یک روز از عمرم را همیشه به یاد دارم. اون روز، روزی بود که برخلافِ روزهای قبل که، صبح ها با غُرو لُند بیدارم می کردند، دستی نرم ونازک رو روی…