ادبیات ایران و جهان | پلاک ۵۲ - Page 4

آخرین شماره مجله پلاک52

دسته: ادبیات ایران و جهان

شعر, شعرانه, فرهنگستان, کاناپه

گوزن،‌عقاب و شبتاب از بیژن الهی 

بیژن الهی شیرازی (زادهٔ ۱۶ تیر ۱۳۲۴ – درگذشتهٔ ۹ آذر ۱۳۸۹) شاعر، مترجم، محقق و نقاش ایرانی بود. او از شاعران جریان موسوم به شعر دیگر بود. ورودش به عرصه مطبوعات در آبان ماه سال ۱۳۴۳، به دعوت فریدون رهنما با شعر «برف» اتفاق افتاد که در جنگ طرفه چاپ شد.

ادبیات ایران و جهان, فرهنگستان

ضرب المثل­های تهرانی به زبان محاوره ای – قسمت ششم 

یابوی پیشاهنگ آخرش توبره کِش می شه:طعنه به نامدار و پرآوازه ای که به خواری و خفت افتاده باشد. مانند قهرمان و پهلوان بزن بهادری که از دور خارج شده و به پیسی و نکبت افتاده باشد.

ادبیات ایران و جهان, زیر سقف نویسندگی, فرهنگستان, کاناپه

نگاهی به رمان تقسیم اثر پیرو کیارا 

 وقتی خواننده داستان را می‌خواند احساس می‌کند در تمام فیلم صحنه‌ها مبتذلی را می‌بیند که همه‌اش با اعتبار به صحنه‌های عشق‌بازی شخصیت اصلی داستان است.

ادبیات ایران و جهان, پادکست, داستان, فرهنگستان

داستان محمـود و نـگار 

این‌ها رو که واسه‌ت تعریف می‌کنم بنویس آقا روزنومه چی؟ بنویس تا عالم و آدم ماجرای ما رو بخونن و عبرت بگیرن. اسم من محموده، اسم اون نگار… اسم قصه‌مونو بذار محمود و نگار، بذار ملت بخونن و گریه کنن، بخونن و زار بزنن… بلاهایی که سر لیلی و مجنون، سر اصلی و کرم، سر شیرین و فرهاد اومد پیش بلاهایی که سرِ ما اومده اصلش به حساب نمی‌آد.

ادبیات ایران و جهان, فرهنگستان

ضرب المثل­های تهرانی به زبان محاوره ای – قسمت پنچم 

ماس مختار سلطنه س، می بینی ماسّه، می خری دوغه، می خوری آبه : متاع فریبنده،‌جنسی که ظاهر خوش و باطنی خراب داشته باشد – مختارالسلطنه یکی از حکام ستمگر تهران بود که قیمت بر روی اجناس نهاده، درنتیجه هر چه از جمله ماست بد و خراب شده،‌نام ماستِ مختار السلطنه گرفته بود.

ادبیات ایران و جهان, زیر سقف نویسندگی, فرهنگستان, کاناپه

نگاهی به رمان کبـوتـر اثر پاتریک زوسکیند 

یوناتان شخصیت اصلی رمان کبوتر نماد انسان پس از جنگ است. از هر صدایی به هراس می افتد و آرامش درونی اش از بین می رود. زندگی آرام و یکنواخت را می پسندد و به دور از همه دغدغه های یک انسان مدرن-حتی ارتباط ساده- در یک اتاق زیر شیروانی یک خانه شش طبقه ای سکنی گزیده است.

طاقچه, فرهنگستان

شفای درون با ادبیات 

وقتی که روزگار با ناخوبی‌هایش، با غم و غصّه‌هایش جوانی ما را به تاراج می‌‌دهد، چه کسی می‌تواند موهای سپید ما را که یک‌شبه به برف شبیه می‌شود، سیاه کند؟ چه کسی می‌تواند آن گرفتگی قلبی ما را درک کند جز خود ما؟