فیلمسازی فرایندی جامع و وسیع، نیازمند فکر عمیق و زحمت زیاد است. پیش می‌آید که کارگردانی از فیلمش بیزار باشد. شاید در نتیجه‌ی ضعف و ناتوانی خودش، نتواند ایده‌ی ذهنی‌اش را خوب و درست پیاده کند؛ یا عوامل دیگری، مثل دخالت غیرضروری و بیش‌از اندازه‌ی تهیه‌کننده، مشکلات برنامه‌ریزی و تصویربرداری، کمبود بودجه و …، دخیل باشند. همین اختلافات است که گاهی ممکن است باعث شود کارگردان، فیلم را نیمه‌کاره رها‌ کند. عده‌ای هم چنین نمی‌کنند؛ پروژه را رها نمی‌کنند و بعد، تاج شرمندگی را با افتخار بر سر خود می‌گذارند و شاید از آن درسی بگیرند.

اسکار وایلد می‌گوید:

یک اثر هنری هیچ‌وقت تمام نمی‌شود، یک‌جا خالق از آن دست می‌کشد.

این گزاره خبر از حقیقتی غم‌انگیز می‌دهد. حقیقتی که شامل حال همه‌ی هنرمندان می‌شود. فیلمساز، نقاش یا آهنگساز فرقی نمی‌کند. همه جایی مجبورند و تصمیم می‌گیرند که یک‌جا اثر را رها کنند. و این شاید برای عده‌ای خوشایند نباشد؛ شاید، نتیجه‌، نارضایتی از اثر نهایی باشد.

معروف است که می‌گویند تولستوی از  آنا کارنینا ، که از نگاه جهان شاهکاری ادبی است، بیزار بود. ویکتور فرانکشتاینِ مری شلی از هیولایی که درست کرده بود، بیزار بود. تلخی‌اش در فرایند پیچیده و دشواری است که هنرمند در خلق اثری هنری باید پشت سر بگذارد. صبر و تلاشی فراوان می‌طلبد تا الهامات خلاقانه هنرمند از میان آشوب احساسی و روانی‌اش عبور کند و آنچه فقط در ذهنش جرقه زده است، به واقعیت تبدیل شود.

 برای هنرمند، هر تجربه‌ای یک کلاس درس است؛ این را می‌شود از روند کاری فیلمسازان مؤلف بزرگی همچون استنلی کوبریک و دیوید لینچ، که در مقاطعی از نتیجه‌ی کار خود شرمنده بودند، فهمید. یا حتی پیشکسوتانی چون آلفرد هیچکاک که یکی از فیلم‌هایش را دوست نداشت و احساس می‌کرد به‌اندازه‌ی کافی روی آن کار نکرده است. این ناکامی‌ها اغلب باعث می‌شود فیلمسازان برای اثر بعدی بیشتر تلاش کنند تا عملکرد بهتری داشته باشند و به ایده‌آل خود برسند. اما سرپوشی بر این حقیقت نمی‌گذارد که حتی بزرگان سینما هم گاهی از نتیجه‌ی کار خود راضی نیستند. نگاهی به ده کارگردانی می‌اندازیم که آثار خود را دوست نداشتند؛ به‌اندازه‌ای که حتی از اشاره به آنها در مصاحبه‌هایشان اجتناب می‌کردند.

۱. استنلی کوبریک: هراس و هوس (Fear and Desire)

 اولین کار استنلی کوبریک در مقام کارگردان فیلمی ضدجنگ است. البته مشخص نیست دقیقاً به کدام جنگ اشاره دارد؛ اما زمان فیلم احتمالاً به جنگ کره برمی‌گردد. چند سرباز که در ده کیلومتری سنگر دشمن تنها مانده‌اند، به دنبال راهی برای نفوذ به خطوط دشمن هستند. اما، وقتی یکی‌شان تصادفاً دختری را، که ربوده‌اند و زبانش را نمی‌فهمند، با گلوله می‌زند، شروع می‌کنند به زیر سؤال بردن مفهوم جنگ. در نهایت، با اینکه مأموریت‌شان را با موفقیت پشت سر می‌گذارند، قلبی پر از پرسش و از درون خالی برایشان می‌ماند و دوستی که دیوانه شده است.

هراس و هوس محصول سال ۱۹۵۳


معمولاً کارگردان‌ها فیلم اول‌شان را دوست دارند و آن را پله‌ی ترقی خود می‌دانند. گویا کوبریک، که به کمال‌گرایی‌اش معروف است، نه تنها از فیلم اولش راضی نبود، بلکه از آن بیزار بود. برای مردی که همین کمال‌گرایی وسواس‌گونه‌اش، شرلی دووال را موقع تصویربرداری  درخشش  (The Shining) به مرز جنون رساند، «هراس و هوس» حفره‌های زیادی دارد.

کوبریک قصد داشت تمام نسخه‌های آن را جمع‌آوری کند و بسوزاند؛ از بخت بد او، چند نسخه جان سالم به در بردند و فیلم از تلویزیون پخش شد و بعد در ۲۰۱۲، نسخه‌ی بلوری و دی‌وی‌دی آن روانه‌ی بازار شد. البته که فیلم شاهکار نیست، اما تلاش آماتورگونه‌‌ی کوبریک قابل تحسین است و اصلاً آن‌قدرها، که کوبریک فکر می‌کرد، فاجعه نیست.

۲. دیوید لینچ : تل‌ماسه (Dune)

دیوید لینچ فیلم موفق «مرد فیل‌نما» (The Elephant Man) را ساخته بود که استودیو یونیورسال (Universal Studios) و تهیه‌کننده‌ی «تل‌ماسه» تصمیم گرفتند کارگردانی اقتباس سینمایی از این اثر منصوب به فرانک هربرت را به او بسپارند. لینچ که تازه پیشنهاد کارگردانی «جنگ ستار‌ه‌ها: بازگشت جدای» (Star Wars: Return of the Jedi) را رد کرده بود، این پیشنهاد را پذیرفت. لینچ علاقه‌ای به ژانر علمی‌تخیلی ندارد و این از فیلم‌های دیگرش، «جاده‌ی‌ مالهالند» (Mullholland Drive)، «مخمل آبی» (Blue Velvet) و همین‌طور شاهکار کم‌خرج «کله‌پاک‌کن» (Eraserhead)، پیداست. لینچ شش ماه روی فیلمنامه‌ی «تل‌ماسه» کار کرد و پنج بار آن را تغییر داد.

تل‌ماسه (Dune) – ۱۹۸۴

او در طول ساخت فیلم با استودیو، به خاطر دخالتش در دید خلاقانه‌ی او، به مشکل برخورد. و در آخر هم که استودیو فیلم سه‌ساعته‌‌اش را، بی آنکه به او اطلاع بدهد، به دو ساعت رساند و به‌جای مونولوگ‌ها تصاویر ثابت مرتبط با مفهوم فیلم گذاشت، لینچ اعلام کرد که فیلم مال او نیست. کاملاً از فیلم کناره‌گیری کرد و اجازه نداد فیلم به نام او پخش شود. «آلن اسمیت» اسمی ساختگی بود که به عنوان کارگردان «تل‌ماسه» معرفی شد. لینچ برای فیلمنامه‌نویس هم از اسم ساختگی یهودا بوث (Judas Booth) استفاده کرد که اشاره‌ی هوشمندانه و ظریفی به یهودا، یار خائن عیسی مسیح، دارد و همین‌طور جان ویلکس بوث (John Wilkes Booth)، کسی که آبراهام لینکلن را ترور کرد. لینچ هیچ خوش‌اش نمی‌آید در مصاحبه‌ها درباره‌ی این فیلم حرف بزند و از حضورش در آن پروژه ابراز پشیمانی می‌کند.



۳. آلفرد هیچکاک: طناب (Rope)

طناب از فیلم‌های تجربی‌تر و بحث‌برانگیزتر هیچکاک، قصه‌ی برندون و فیلیپ، دو فارغ‌التحصیل هاروارد، را روایت می‌کند که می‌خواهند برتری ذهنی و فکری خود، را با ارتکاب جرمی بی‌نقص، به قتل رساندن همکلاسی‌شان دیوید، ثابت کنند. آنها، که قتل را یک فعالیت فکری نشاط‌ آور و ابزاری برای نمایش نظریه‌ی انسان برتر می‌دانند، بعد از ارتکاب جنایت، یک مهمانی ترتیب می‌دهند و در این مهمانی درباره‌ی نظریه‌ی انسان برتر بحث می‌کنند.

در ادامه‌ی شب، نگرانی مهمان‌ها بابت غیبت ناگهانی دیوید و عدم حضورش در مهمانی تبدیل به شک نسبت به میزبانان مهمانی می‌شود. و توجیه انگیزه‌ی قتل میزبانان، همان احساس برتری ذهنی، کم‌کم جایش را به افسوس و پشیمانی می‌دهد.

طناب، که یکی از قدرنادیده‌ترین فیلم‌های هیچکاک است، قتل شنیع را در تقابل با روشنفکری قرار می‌دهد و بعد آن را هم‌مرز با حماقت محض می‌داند. اگرچه خط داستانی بسیار گیرا و جذاب است، خود هیچکاک از نتیجه راضی نیست و آن را آزمایشی شکست‌خورده می‌داند. با اینکه تنش را می‌شود در فیلم احساس کرد، المان هیجان و غافلگیری، که در آثار هیچکاک ناب و بنیادی است، در نمایش دراماتیک وقایع این فیلم غایب است.جیمز استوارت نه به نقش‌اش می‌آید و نه به فضای فیلم.


اگرچه هیچکاک از ضرباهنگ و لحن ملودراماتیک فیلمش راضی نیست، همچنان یکی از بهترین آثاری است که درباره‌ی معمای اخلاقی موضوع قتل ساخته شده است. و به لحاظ تکنیکی هم از جمله آثار پیشرو به حساب می‌آید. «طناب» اولین فیلم رنگی آلفرد هیچکاک است که بدون توقف دوربین ضبط شده ‌است و بعد از ضبط، هیچ‌گونه ادیتی روی آن انجام نشده است.

۴. وودی آلن: آنی‌ هال (Annie Hall)

وودی آلن معمولاً بی‌پرده آثار خودش را نقد می‌کند؛ و این خودانتقادی از آنجا که او یکی از غول‌های پیشگام صنعت فیلمسازی به حساب می‌آید، مخاطبانش را گیج می‌کند. آنی هال ماجرای رابطه‌ی عاشقانه یک خواننده‌ی کلوپ‌ شبانه و الوی سینگر، قهرمان فیلم، را روایت می‌کند.

آلن با شکستن دیوار چهارم، ببیندگان را مستقیماً خطاب قرار می‌دهد و در خلال روایت قصه‌ی زندگی‌اش از بچگی تا بزرگسالی، جنبه‌های گوناگون عشق مدرن را با سکانس‌های سورئال در این درام روان‌شناسانه‌ به تصویر می‌کشد. با اینکه «آنی هال» یکی از محبوب‌ترین و معتبرترین فیلم‌های آلن است، خود کارگردان از محصول نهایی راضی نیست.

برای مطالعه شما :

 معروف ترین دیالوگ فیلم آنی هال

فیلم جوایز زیادی دریافت کرده است، اما آلن می‌گوید نتیجه آن چیزی نیست که او در ذهن خود داشته است. قصد او اصلاً تمرکز بر خط داستانی عاشقانه‌ی فیلم نبود. آلن قصد داست سیر روانی الوی سینگرِ کمدین را که عاشق شده است، به تصویر بکشد.

آلن می‌گوید:

وقتی کار را شروع کردیم، فیلم قرار بود درباره‌ی آنچه در ذهن این مرد می‌گذرد، باشد. اما هیچ‌کس نمی‌فهمید. برای همه فقط رابطه‌ی من و دایان کیتون مهم بود و این چیزی نبود که من می‌خواستم.

داستان صوتی : ماجرای کوگل ماس نوشته وودی آلن

آلن در نهایت مجبور شد فیلم را به همین رابطه‌ی بین خودش و آنی تقلیل دهد و به همین خاطر، از نتیجه راضی نبود.


آموزشگاه مویسقی صفا

آموزش آنلاین با بهترین اساتید موسیقی ایران و جهان

جلسه اول رایگان – واتس آپ: 0015052279807


۵. تونی کی: تاریخ مجهول امریکا (American History X)

اولین فیلم تونی کی قصه‌ی دِرِک وینیارد، یک