صدیقه محرابی

 شهریار با نام اصلی سید محمد حسین بهجت تبریزی متولد شهر تبریز است. وی در اوایل شاعری عنوان بهجت را داشت و سپس با فال حافظ، شهریار لقب گرفت.

شهریار با نام اصلی سید محمد حسین بهجت تبریزی متولد شهر تبریز است. وی در اوایل شاعری عنوان بهجت را داشت و سپس با فال حافظ، شهریار لقب گرفت:

که چرخ سکه دولت به نام شهریاران زد

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم شهریار

دوران کودکی شهریار

استاد سخن معاصر، بیش از ۲۸ هزار بیت شعر به زبان فارسی و در حدود سه هزار بیت به زبان آذری سروده است. با این فال حافظ، بهجت، شهریار لقب گرفت و به همان نام هم معروف شد، اما به خاطر شیوع بیماری در روستای پدری اش خشگناب در بستان آباد بزرگ شد. پدرش میرآقا بهجت خشگنابی در تبریز وکیل و مادرش خانم ننه خانه دار بود، شهریار به جز خود پنج برادر و هفت خواهر داشت.

تحصیل در رشته پزشکی

وی پس از پایان دوران سیکل در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. وی که علاقه ای به رشته پزشکی نداشت می گوید بعد از هر عمل جراحی که انجام می دادم، احساس ضعف می کردم و حالم بهم می خورد.

وی که علاقه ای به رشته پزشکی نداشت می گوید بعد از هر عمل جراحی که انجام می دادم، احساس ضعف می کردم و حالم بهم می خورد.

داستان عشق نافرجام شهریار چیست؟

شهریار شهریار در اوایل دوران تحصیل، عاشق دختری به نام ثریا دختر عبدالله امیرطهماسبی (فرمانده گارد احمدشاه قاجار) شد و تا چند سال ارتباط عاشقانه ای با او داشت ولی در نهایت این عشق نافرجام بود و شهریار حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌ علت شکست عشقی و اتفاقات دیگری که در زندگیش افتاد ترک تحصیل کرد.

بانو ثریا، معشوق شهریار

شهریار در سال ۱۳۱۰ وقتی ۲۵ ساله بود با کمک استاد کمال الملک نقاش معروف به نیشابور رفت و تا سال ۱۳۱۴ در سازمان اسناد این شهر مشغول به کار شد. دانشگاه تبریز، شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را به وی اعطا نمود.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

در اواخر سال ۱۳۱۴ شهریار به علت بیماری به تهران اعزام شد، ثریا که از حال شهریار با خبر بود به ملاقات وی در بیمارستان رفت که آنجا بود شهریار این غزل را سرود:

آمدی، جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟

بی‌وفا، حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشداروییّ و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل، این زودتر می‌خواستی، حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توأم، فردا چرا؟

نازنینا، ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین، جواب تلخ سربالا چرا؟

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا؟

شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟

 

حیدر بابا، شاهکار ادبیات آذربایجان

شهریار تا مدت ها به سرودن شعر فارسی ادامه داد تا اینکه مادرش از او خواست اشعاری بسراید که هم خودش و هم سایر همشهریانش آن را بفهمند. این درخواست باعث شد تا شاهکار ادبیات آذربایجان به نام حیدربابایه سلام را بین سال های ۱۳۲۹تا ۱۳۳۰ بسراید.

شهریار شاهکار ادبیات آذربایجان به نام حیدربابایه سلام را بین سال های ۱۳۲۹تا ۱۳۳۰ سرود. این منظومه ترکی تاکنون به ۹۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

این منظومه ترکی تاکنون به ۹۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

ازدواج شهریار و فرزندان او

شهریار در سال ۱۳۳۳ با نوه دختر عمه اش عزیزه عبدالخلقی ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو دختر به نام های شهرزاد، مریم و یک پسر بنام هادی است.

استاد شهریار و فرزندان

تعداد اشعار شهریار

شهریار استاد سخن معاصر، بیش از ۲۸ هزار بیت شعر به زبان فارسی و در حدود سه هزار بیت به زبان آذری سروده است. شهرت شهریار مرزهای داخلی ایران را در نوردیده و اکنون در اغلب کشورهای جهان شخصیتی شناخته شده به شمار می رود به طوری که اکنون در قفقاز و آسیای مرکزی، خیابان ها، سالن های نمایش، پارک ها و سایر اماکن عمومی به نام وی نام گذاری شده است، همچنین منظومه حیدربابایه سلام در اکثر دانشگاه های جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک  آهنگساز معروف ارمنستان، آهنگی برای آن ساخته است.

شاعر وطن پرست

شهریار عاشق ایران بود و علاقه به آب و خاک وطن را در غزل عید خون ، قصاید مهمان شهریور، آذربایجان، شیون شهریور و مثنوی تخت جمشید به زبان شعر بیان کرده است. با مطالعه این آثار به میزان وطن پرستی و ایمان عمیقی که شهریار به آب و خاک ایران داشت می توان پی برد.

وی در دیوان سه جلدی خود مردم ایران را از نژاد آریا می‌داند و می گوید:

این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایران جوان مهدامان *

* دیوان – ج ۱- ص ۳۶۵

وی پس از مدت ها تحمل بیماری صبح ۲۶ شهریور ۱۳۶۷ در سن ۸۲ سالگی به خاطر ایست قلبی درگذشت و یک روز بعد بنا به وصیتی که داشت به تبریز منتقل و در مقبره الشعرا به خاک سپرده شد.