ماندانا شهدادیان

استان یزد در مرکز ایران قرار گرفته است, این استان از شمال و غرب به استان اصفهان، از شمال شرقی به استان خراسان، از جنوب غربی به استان فارس و از جنوب شرقی به استان کرمان محدود می شود و به دلیل دور بودنش از سرحدات مرزی ایران، در طول تاریخ از بحران ها و فشارهای فرهنگی و نژادی مصون مانده است.

نگاهی به استان یزد

استان یزد در حدود ۷۲۱۵۶ کیلومتر مربع وسعت دارد که تقریباً ۴.۳۷ درصد از وسعت کل خاک کشور را در بر می گیرد. این منطقه جلوه‌هایی‌ از باشکوه‌ترین‌ و بی نظیرترین میراث‌ فرهنگی‌ و تمدن‌ کهن‌ ادوار مختلف‌ تاریخی‌ ایران‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌.

تاریخ‌ سکونت‌ انسان‌ در این‌ خطه‌ از هزاره‌ سوم‌ پیش‌ از میلاد فراتر رفته‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ در عهد پیشدادیان‌ طوایف‌ در حال‌ کوچ‌ از بلخ‌ به‌ پارس‌، این‌ سرزمین‌ را یزدان‌، نامیدند و از آن‌ زمان‌ به‌ بعد یزد محل‌ عبادت‌ شد. یزد به معنای پاک و مقدس و یزدگرد به معنی داده خدایی است. شهر یزد را دارالعباده می نامیدند. اهمیت دینی این شهر تا پیش از اسلام به حدی بود که از اطراف و سایر نواحی به ویژه در ایام بهار برای عبادت به این مکان سفر می کردند.

دره‌های‌ سرسبز و مناطق‌ ییلاقی‌، چشمه‌ ها، ارتفاعات‌ و قله‌ها، غارها، حیات‌وحش‌ و شکارگاه‌ها و به ‌ویژه‌ جاذبه‌های‌ کویری‌ از خصوصیات‌ جالب‌توجه‌ طبیعت‌ یزد است‌ که‌ برخی‌ از آن‌ها جزء تفرجگاه‌های‌ مهم مردم‌ استان‌ به‌ شمار می‌آید.

قلعه یا ارگ بیاضه

قلعه‌ای قدیمی است که در ۵۳ کیلومتری خور و بیابانک از توابع شهرستان نائین در روستای بیاضه قرار دارد. زمین روستا شبیه مناطق برفی سفیدرنگ است.

این سفیدی حاصل از نمک، به عقیده کارشناسان میراث فرهنگی دلیل نام گذاری «بیاضه» بوده ، زیرا بیاض در عربی به معنی سفید است.

قلعه قدمتی حدود سه هزار سال دارد، این بنای سا‌سانی هم مانند دیگر دژها کاربری مسکونی و دفاعی داشته که در دو طبقه روی زمین و دو طبقه زیر زمین ساخته شده است، راهروهایی پیچ در پیچ، اتاق های کوچک بسیار و چاه های عمیق از ویزگی هاست.

این دژ با چنان هوشمندی و زکاوت و ظرافتی ساخته شده است که جا به جایی و تهویه هوا حتی در طبقات زیرین هم بسیار مناسب است. خندقی به عمق ۷ تا ۱۳ متر و چهار برج بلند برای دیده بانی در اطراف دژ (تا دیده بان ها بتوانند از دور حمله اشرار و راهزن ها را ببینند و به مردم خبر بدهند) این قعله را تسخیر ناپذیر و مستحکم نموده است.

در دژ بیاضه، صدها اتاق وجود دارد که به صورت دالان ساخته شده است. بعضی از اتاق ها یک متری هستند و بعضی دو متری و تعداد کمی از اتاق ها هم ۶ متری. حدود ۷۰۰ اتاق را در این دژ وجود داشته و روزگاری این اتاق ها محل زندگی ۲۵۰۰ نفر در موقعیت های بحرانی مثل حمله راهزنان بوده اند.

اینجا صدای مردمی شنیده می شود که با حمله دزدان، هراسان به قلعه پناه می برند و پس از رفتن دزدان ناله زنجیر و چرخ دنده، درب قلعه را آرام بر روی خندق می اندازد و پلی می سازد برای جریان دوباره زندگی.

قلعه باستانی بیاضه که در دوره اسماعیلیان یکی از پایگاه های طرفداران حسن صباح بود، نمونه ای از دژهای مناطق کویری و مجموعه ای خشتی است. از تجهیزات داخل قلعه می توان به چاه‌های متعدد، کانال داخلی خندق، آسیاب‌های دستی و سه میدانگاه اشاره کرد. وسایل درون این دژ قدمتی بیش از یک قرن دارند، اینجا پر است از کوزه و الک هایی از روده گوسفند و ابزارهای فرشبافی و رنگرزی… .

ناصر خسرو در سفرنامه خود به بیاضه و این قلعه تاریخی اشاره کرده است و نوشته:

« در بیاضه قلعه‌ای قدیمی است که نسبت به قلعه‌های دیگر شگفتی بسیاری دارد و شگفتی آن از این جهت است که چند طبقه است ۲ طبقه زیرزمین و ۲ طبقه روی آن قرار دارد. »

 

حمله نایب حسین کاشی به قلعه بیاضه

در هجوم نایب حسین کاشی (سر دسته غارتگران کاشان) و قشون او به مناطق مختلف کویر در ۱۳۲۸- ۱۳۲۷ هجری قمری تمام قلعه های منطقه از نائین تا طبس سقوط کرد ولی مهاجمان با وجود به توپ بستن قلعه بیاضه از تسخیر آن عاجز ماندند.

ماشاءالله خان پسر نایب حسین با اصرار بر ماندن نیروهایش در منطقه تا تسخیر آخرین دژ کویر در نامه‌ای تهدیدآمیز خواستار تسلیم روستاییان شد ولی آنان به پشتوانه استحکامات موجود و آمادگی دفاعی و موقعیت قلعه با این شعر به وی پاسخ دادند:

یا ما سر خصم بکوبیم به سنگ یا او سر ما به دار سازد آونگ

القصه در این سراچه پرنیرنگ یک کشته به نام، به که صد زنده به ننگ

و در پایان نیز مهاجمان در برابر پایداری قلعه نشینان مجبور به ترک منطقه شدند.

 

 

اگر در سایه درخت بید زیبای کنار قلعه، لحظه ای بیاسایی شاید صدای آرام و گوش نواز آب را که روزی مسیر قلعه را دور می زده بشنوی و یا صدای شیهه اسب سربازان نایب حسین کاشی را دریابی در حالی که پس از چهار ماه محاصره قلعه، بدون کمترین توفیق در تاراج اموال مردم، روستای بیاضه را ترک می کنند.

اینجا صدای مردمی شنیده می شود که با حمله دزدان، هراسان به قلعه پناه می برند و پس از رفتن دزدان ناله زنجیر و چرخ دنده، درب قلعه را آرام بر روی خندق می اندازد و پلی می سازد برای جریان دوباره زندگی…… افسوس که درب قلعه در گذر زمان از بین رفته است و جز سکوت به گوش نمی رسد.