طنز پرداز : شهرام شهیدی

 

همه شما حتما یک مزدک در بین دوستانتان دارید. منظورم مزدک میرزایی که الان معروفترین مزدک مهاجر است، نیست! این را هم می دانم که آیین مزدکی سده‎های بسیاری است که دیگر وجود ندارد.

 

منظورم از «مزدک»، مردان ِ زن دار در کانادا است.

من هم تازگی و با مهاجرت خانواده‎ی صمیمی‎ترین دوستم به کانادا از امروز به جمع شما پیوستم. خب خیلی هم عجیب بود که من به این سن رسیده بودم و از بین اطرافیانم کسی مهاجرت نکرده بود. کم کم داشتم به خودم شک می‎کردم و در خلوت از خودم می‎پرسیدم نکنه عیب و ایرادی دارم . هی در آینه به خودم نگاه می‎کردم و خودم را چکاپ پزشکی می‎کردم که مطمئن شوم اگر هنوز از اطرافیان من کسی به کانادا مهاجرت نکرده، عیب از من نیست. این را می‎گویم چون تقریبا اثبات شده امروزه از هر دو نفر ایرانی، هفت و نیم نفر قصد مهاجرت دارند! چپ‎چپ نگاهم نکنید که این چه آمار مسخره‎ای است. در ایران، هیچ کاری، نشد ندارد.ارائه آمارهای قشنگ که اصلا نشد ندارد.
شاید هم این کم بودن میل مهاجرت در اطرافیان من به این برمی‎گردد که هرکس با من در مورد مهاجرت مشورت کرده رای‎اش را زده‎ام. یعنی خیلی دوستانه به او گفته‎ام اگر خیلی به مهاجرت علاقه‎مندی یک هفته‎ی تمام، صبح زود بلند شو، رختخوابت را مرتب کن، خودت صبحانه درست کن، زود و سر وقت برو سرکار ، تو محل کار از تلفن همراهت استفاده نکن، لباسهایت را خودت اتو کن. با اتوبوس و مترو تردد کن، برگشتی خانه آشپزی کن و تک و تنها بنشین شجریان گوش کن و… اگر بعد از یک هفته با همه این کارها مشکلی نداشتی ،اشکال ندارد می‎توانی به قول وکلای مهاجرت، اپلای کنی.

البته این دوست من خیلی کم‎تر از یک هفته مرا متقاعد کرد که باید مهاجرت کند. چطور متقاعد شدم؟ راستش با یک سئوال ساده.

شنبه، یکشنبه و دوشنبه راس ساعت شش صبح به من تلفن کرد و مرا از خواب پراند و از من پرسید شما برای من که شاگرد اول مهندسی برق از دانشگاه شریف هستم کار سراغ داری؟ من هم هر روز به او گفتم« ای مردم آزار» و سه شنبه قبل از این که او از من این را بپرسد گفتم: «شما از این آزمون سربلند بیرون آمدی و برو به سلامت!» یعنی فهمیدم بیکاری عامل مهمی در مهاجرت است.

البته غیر از بیکاری تغییر فصل هم در مهاجرت موثر است. درست مثل پرندگانی که سر موسم هرساله ییلاق و قشلاق می‎کنند، مهاجرت هم فصل دارد. اصلا این پدیده باعث شده ما پنج فصل داشته باشیم. فصل‎های بهار ، تابستان، مهاجرت ، پاییز و زمستان! راستش در پروسه منصرف کردنش از او پرسیدم اصلا چرا می‎خواهی بروی؟

جواب داد ما باید مثل پدرانمان سرزمین هایمان را وسعت دهیم و کشورهای دیگر را اشغال کنیم. الگوی خانواده ما حسن صباح است. در دلم گفتم البته این الگو بیش‎تر شبیه استراتژی راهبردی برخی کشورهای اشغالگر است! البته او با خانواده اش رفت. بعد فهمید اگر برگردد آزادترین مزدک تاریخ در ایران است. خانواده و سرزمین‎های فتح شده را گذاشت و به مام وطن برگشت.

در گیرودار رفتن همین رفیقم بودم که بهترین ادوکلن من گم شد و مجبور شدم یک شیشه دیگر بخرم. شش ماه بعد که پدر دوستم برای دیدنش رفت کانادا و برگشت هی مرا بغل می‎کرد و می بوسید و می گفت بوی پسرم را میدی. خب اگر قصد مهاجرت دارید و دلتان برای دوستتان تنگ می‎شود از او چیزی ندزدید. بگویید خودش به شما هدیه بدهد. همه که نباید مثل متهمان بانکی فراری با پرونده بروند کانادا!