مینی سریال «اشیای تیز» با جذابیت‌های بصری ویژه، شما را با خود به سفری می‌برد که در آن جنبه‌های تاریک وجود انسان با عمق و ظرافت بررسی می‌شود و فراتر از انتظارات می‌رود. «اشیای تیز» به همان اندازه که تاریک است، جذاب است؛ داستان معمایی با محوریت یک قتل. این مینی سریال، بر اساس رمانی به همین نام از گیلین فلین، می‌خواهد بگوید که چگونه خانواده‌ها می‌توانند به قدری به هم آسیب برسانند که زخم‌های عمیقی بر روح و روان یکدیگر بگذارند. کارگردانی این مینی سریال با ژان مارک والی بوده که یک سریال محبوب دیگر «دروغ‌های کوچک بزرگ» (Big Little Lies) را هم در کارنامه خود دارد و مارتی نوکسون، خالق آن است که او را به خاطر کارش در «بافی قاتل خون‌آشام» (Buffy the Vampire Slayer) می‌شناسیم. مینی سریال «اشیای تیز» در واقع ادامه مسیر مینی سریال‌های جذاب اچ‌بی‌او مثل «شب» و «دروغ‌های کوچک بزرگ» است.

در «اشیای تیز»، ما شاهد استعداد استثنایی ایمی آدامز هستیم که یکی از بهترین بازیگران نسل خود اما از قدرنادیده‌ترین‌هاست. او در این مینی سریال نقش کامیل پریکر را بازی می‌کند که روزنامه‌نگاری معمولی نیست. او یک خبرنگار جنایی باتجربه است که سردبیرش مأموریتی به او داده است که می‌تواند حرفه‌اش را از این رو به آن رو کند. او باید برای تهیه گزارش درباره یک پرونده قتل به زادگاه خودش در ویندگپ میزوری، شهری کوچک با گذشته اسرارآمیز برگردد. مأموریتی که در دامان کامیل افتاده است، فرصتی است که می‌تواند مهم‌ترین گزارش خبری او را رقم بزند. آنچه این مأموریت را جذاب می‌کند همین حضور خانواده مرموزش و بازگشت به زادگاه است. در واقع، این ارتباط لایه‌ای از پیچیدگی شخصی را به سفر تحقیقاتی او اضافه می‌کند.


ماجرا از این قرار است که دختر جوانی در ویندگپ ناپدید می‌شود و جامعه را در شوک فرو می‌برد. اما این اولین بار نیست که چنین اتفاقی افتاده و همین است که زنگ خطر را برای مردمان شهر به صدا درآورده است. کمتر از یک سال پیش از این هم دختر دیگری مفقود شد و بعد جسدش در حالی که تمام دندان‌هایش کشیده شده بود، کشف شد. حالا اندوه و نگرانی عمیقی بر اهالی ویندگپ سایه انداخته است، با یک سؤال بزرگ که آیا ویندگپ با یک قاتل زنجیره‌ای روبه‌روست؟

وقتی کامیل به زادگاهش ویندگپ باز می‌گردد تا ناپدید شدن ناخوشایند دختران جوان شهر را بررسی کند، او چیزی بیش از تجهیزات روزنامه‌نگاری‌اش را با خودش حمل می‌کند. و آن سنگینی گذشته‌ای عمیقاً آشفته است. از یک طرف، مبارزه کامیل با اعتیاد به الکل عنصر اصلی شخصیت اوست که هنوز هم ادامه دارد. وابستگی او به الکل تا حدی است که او تمام تلاش خود را می‌کند تا آن را پنهان کند، آب توی بطری‌ها را با ودکا جایگزین می‌کند و اغلب روزهای خود را با یک جرعه الکل آغاز می‌کند. این مبارزه مداوم با الکل فقط یک مبارزه شخصی نیست؛ حضوری دائمی در زندگی او و برنامه روزانه زندگی اوست.

 

در «اشیای تیز» شخصیت شرور آدورا مادر کامیل است که پاتریشیا کلارکسون به زیبایی آن را بازی کرده است. او زنی است که توانایی عجیبی دارد که همه چیز را حول خود بچرخاند. رفتار او ترکیبی جذاب از نوعی پرخاشگری منفعلانه است که اغلب پشت پوششی از ادب و پرخاشگری آشکار پنهان شده است. او احساس حق‌طلبی و خود بزرگ‌بینی دارد و جایی برای هیچ چیز یا کسی که ممکن است دنیای دقیق او را مختل کند باقی نمی‌گذارد. بازگشت کامیل به ویندگپ با تحقیر آدورا مواجه می‌شود، چرا که حضور او را آزاردهنده می‌داند، به ویژه به این دلیل که برنامه کامیل برای نوشتن داستانی درباره وقایع غم‌انگیز شهر را تأیید نمی‌کند. زندگی آدورا را برنامه‌ها، تشریفات و تعهدات اجتماعی تعریف می‌کند. او به طور دائم به کامیل حمله عاطفی و کلامی می‌کند.

بازی‌های فوق‌العاده ایمی آدامز و پاتریشیا کلارکسون در مینی سریال «اشیای تیز»

تبادل بازی بین آدورای کلارکسون و کامیل آدامز از برجسته‌ترین نقاط این سریال است. بازی‌های آن‌ها یک کلاس بازیگری در به تصویر کشیدن رابطه بسیار پیچیده میان مادر و دختر است. وقتی کامیل به خانه آدورا باز می‌گردد، گویی در لبه پرتگاهی احساسی گام بر می‌دارد و در مقابل حضور کنترل‌کننده و ظالمانه آدورا هست که تلاش می‌کند آن را منسجم نگه دارد. این تصویر آزار و اذیت مادر، هم آزاردهنده و هم به شدت باورپذیر است و لایه‌ای از عمق روانشناختی را به مینی سریال «اشیای تیز» اضافه می‌کند.

پاتریشیا کلارکسون

در محدوده خانه آدورا، حضور خواهر ناتنی جوان کامیل، آما، هم لایه‌ای از پیچیدگی را به روایت می‌افزاید. آما که الیزا اسکنلن نقش‌اش را بازی می‌کند، تجسم جوهر جوانی است و حضورش برای کامیل یادآور دائمی گذشته است. کامیل از شباهت‌های عمیق بین آما و خود کوچک‌ترش شگفت‌زده می‌شود. شخصیت آما شبکه پیچیده‌ای از مضامین را در بر می‌گیرد. در خانه، او شخصیتی کودکانه به خود می‌گیرد، مثل دختربچه‌ها رفتار می‌کند و لباس می‌پوشد و بازی‌های کودکانه راه می‌اندازد. اما خارج از محدوده خانه آدورا، او به موجودی کاملاً متفاوت تبدیل می‌شود. آما مظهر دوگانگی جوانی و بلوغ است. او فقط یک شخصیت نیست، نمادی از مرز مبهم میان قربانی و آزارگر، کودکی و بزرگسالی است. هویت پیچیده او با کامیل، که نماینده دختری است که از چنگال تاریخ تاریک ویندگپ فرار کرده است، و ماریان، خواهری که آن‌قدر خوش‌شانس نبود که زنده بماند، گره خورده است.

Finale. Camille finds her life imperiled as she gets closer to the truth behind the Wind Gap murders.

شخصیت آما مظهر مضامین پیچیده و به هم‌پیوسته این مینی سریال است و دیدگاهی چندوجهی در خصوص تأثیر پایدار آسیب روانی و ماهیت تکرارشونده آن ارائه می‌کند. با این حال، این تنها در خانه آدورا نیست که ردپای تاریک گذشته هویداست. در تمام ویندگپ، به نظر می‌رسد کل شهر وزن تاریخ خود را به دوش می‌کشد. پارک‌های عمومی، خیابان‌ها و حتی فضاهای روزمره ردی از جنایات گذشته و خاطرات غم‌انگیز آسیب روانی بر خود دارند. خود ویند گپ همچون مکانی است که گذشته‌اش هرگز دفن نشده است؛ همچون سایه‌ای نگران‌کننده باقی می‌ماند و برای همیشه زندگی ساکنانش را شکل می‌دهد.

در مینی سریال «اشیای تیز»، سازندگان، مارتی نوکسون و ژان مارک والی، بعضی شخصیت‌های فرعی کتاب گیلین فلین، به ویژه کارآگاه کانزاس سیتی به نام ریچارد را که کریس مسینا نقش‌اش را بازی کرده است، گسترش داده‌اند. ریچارد به‌عنوان شخصیتی در قصه ظاهر می‌شود که در واقع نوعی پناهگاه برای کامیل می‌شود، چراکه کامیل به او می‌گوید که هم تمایل شدیدی به کشف راز ویندگپ دارد و هم در اسرع وقت می‌خواهد شهر را ترک کند. هرچه تحقیقات این دو پیش می‌رود، رابطه‌ای پیچیده بینشان شکل می‌گیرد. با این حال، تصمیم نویسندگان مبنی بر تمرکز بر نقطه‌نظر امیل برای کشف شخصیت‌های دیگر و تجربیات آن‌ها محل مناقشه است.



در حالی که روایت گسترده‌تر امکان کاوش عمیق‌تر در داستان را فراهم می‌کند، بعضی بینندگان ممکن است بگویند که قدرت کتاب را کاهش می‌دهد، که این از غوطه‌ور شدن کامل مخاطب در چشم‌انداز کامیل ناشی می‌شود. در رمان، خوانندگان کاملاً با کامیل درگیر می‌شوند، چراکه زخم روحی و روانی او، در حالی که دارد اسرار خانواده‌ و زادگاهش را کشف می‌کند، دوباره سر باز می‌کند. با وجود این، سفر کامیل و وجوه تاریک وجودش او در اقتباس، محوری باقی می‌ماند. مینی سریال «اشیای تیز» یک اقتباس تلویزیونی قوی و تأثیرگذار است اما منتقدان بر این باورند که می‌توانست در مدت‌زمان کوتاه‌تر به تأثیر خود برسد. سریال با شروعی قوی شروع می‌شود، اما همچون بسیاری از سریال‌های جدید، در میانه‌ فصل ریتم کندی پیدا می‌کند و بعد در پایان دوباره شتاب می‌گیرد.

سفر به قلب تاریکی، دریچه‌ای به جنوب امریکا

شاید «اشیای تیز» در اواسط فصل کمی افت کند، اما سریالی ظریف و ماهرانه است که با بازی‌های فوق‌العاده‌اش، معمایی را باز می‌کند که مخاطبان را مجذوب خود می‌کند. نقش‌آفرینی‌های ایمی آدامز و پاتریشیا کلارکسون به شکلی انکارناپذیر استثنایی و شایسته توجهی که به آن شده، هست. با این حال، قدرت واقعی این سری در ساخت و پرداخت دقیق آن نهفته است. «اشیای تیز» در تدوین و فیلمبرداری هم حرفی برای گفتن دارد و بینندگان را از طریق ترکیبی دقیق از گذشته و حال به دنیای خود می‌برد. فیلمبرداری رشته‌های گذشته و اتفاقات معاصر را در یک تابلوی نقاشی منحصربه‌فرد و تسخیرکننده به هم پیوند می‌زند. کارگردان با تکنیکی استادانه و با باز کردن پنجره‌ای رو به گذشته کامیل، منبع آشفتگی امروزش را به تصویر می‌کشد. این فلاش‌بک‌ها به گونه‌ای به تصویر کشیده می‌شوند که هم واقعی و هم خاطره‌انگیز است، دقیقاً مثل اینکه خاطرات خودمان وقتی دوباره به نقطه‌ای از دوران کودکی‌مان نگاه می‌کنیم، دوباره ظاهر می‌شوند.

این سریال به این مفهوم می‌پردازد که مرور گذشته، به ویژه هنگام بازگشت به زادگاه خود، می‌تواند تجربه‌ای غم‌انگیز باشد. شخصیت کامیل این مفهوم را تا حدی خارق‌العاده تجسم می‌بخشد. گذشته او یک منبع آزاردهنده است که در هر قدم با اوست، و سفر او برای کشف خودش تحت الشعاع آسیب‌های  روانی‌ای است که با خود حمل می‌