مدتی پیش خبرگزاری ها اعلام کردند که محققان هلندی به کشفی بزرگ نائل شده اند. اگر فکر کردید که این کشف بزرگ در ارتباط با ساخت داروی کوید یا ایدز یا سرطان و یا نظایر آن است سخت در اشتباهید. آنان بالاخره به راز بریده شدن گوش چپ «ونسان ون گوگ» نقاش سرشناس هلندی در سال ۱۸۸۸ پی بردند و یکی از صدها غم و غصه ای که بشر امروز با آن دست به گریبان است را برطرف نمودند و دل میلیاردها نفر از ساکنان کره زمین را شاد کردند.

تا همین چند وقت پیش، هیچ کس به قطع و یقین نمی دانست که ون گوگ گوشش را خودش بریده یا برادرش «تئو» وقتی خواسته ادبش کند گوشش را بیش از حد پیچانده و گوش کنده شده است و یا «پل گوگن» نقاش فرانسوی و رقیب ون گوگ پس از حمله به وی این کار را کرده است، تا اینکه محققان پس از مطالعه ی ۹۰۰ نامه ی ون گوگ به اطرافیانش پی بردند که نامبرده به دلیل اختلالات روانی ناشی از ترک ناگهانی مصرف الکل با دستان خودش گوش چپش را بریده است. اما قبل از این کشف بزرگ، فرضیات و احتمالات دیگری نیز برای این ماجرا مطرح بوده که مختصراً خدمتتان عرض می کنم:

فرضیه اول؛ کار حسام بیگ بوده:

عده ای فکر می کردند که ون گوگ گیر حسام بیگ افتاده بوده است. همه آنهایی که سریال «روزی روزگاری» را دنبال کرده اند به خوبی می دانند که یکی از گزینه های روی میز حسام بیگ تهدید به بریدن گوش بود مخصوصاً وقتی کسی التماس می کرد. دیالوگ معروفش هم این بود:

 

«التماس نکن! گوشات بِبُرُم خین بیاد؟»


این مطلب را با صدای نویسنده گوش دهید.


حسام بیگ پس از مدتی دله دزدی و اختلاس به هلند گریخت و در آنجا اقامت گرفت اما دست از راهزنی برنداشت. روزی ون گوگ تابلوهایش را بار قاطر کرده بود و به شهر می برد تا در بازار روز بفروشد. از شانس بد گیر حسام بیگ افتاد و مدام التماس کرد. چون التماس جزء خطوط قرمز حسام بیگ محسوب می شد عصبانی شد و گوش ون گوگ را برید و خینین و مالین رهایش کرد.

 

«تراس کافه در شب» اثر «ونسان ون گوگ»
«تراس کافه در شب» اثر «ونسان ون گوگ»

فرضیه دوم؛ قاچاق اعضای بدن:

برخی کارشناسان معتقد بودند ون گوگ گرفتار مافیای قاچاق اعضای بدن شده بوده است. یعنی مثل همیشه تابلوهایش را بار قاطر کرده بوده و به شهر می برده که در بیابان های اطراف لاهه ناگهان بیهوش می شود. وقتی به هوش می آید متوجه می شود گوش چپش نیست اما قاطر و تابلوهایش هست. و بدین ترتیب متوجه می شود که قاچاقچیان اعضای بدن گوشش را بریده و برده اند.

چون دادگاه بین المللی لاهه همان نزدیکی بوده به آنجا شکایت می برد اما به او می گویند که برو خدا را شکر کن که گوشَت را برده اند و کلیه ای، قرنیه ای، کبدی، قلبی، چیزی نبرده اند. خود ون گوگ بعدها گفته بود گوشش را در سمت چپ سر یکی از قاضیان دادگاه بین المللی لاهه دیده بوده است.

فرضیه سوم؛ فروش اعضای بدن:

عده ای دیگر معتقد بودند که ون گوگ چون تا آخر عمرش فقط توانسته بوده یکی از تابلوهایش را بفروشد به دلیل فقر مالی مجبور شده گوشش را بفروشد. این کارشناسان به یک آگهی از هزاران آگهی فروش اعضای بدن که بر در و دیوار خیابانی بالاتر از میدان ونک (نه ببخشید! خیابان مک گیلاوریلان آمستردام) نزدیک بیمارستان شهر در سال ۱۸۸۸ چسبانده شده بوده است استناد می کنند با این مضمون:

«فروش فوری گوش شنوا – کاملاً سالم – به دلیل نیاز مالی شدید – قیمت توافقی – گروه خون B+ – تلفن تماس ….»

«شب پر ستاره» اثر «ونسان ون گوگ»
«شب پر ستاره» اثر «ونسان ون گوگ»

فرضیه چهارم؛ خطای انسانی:

برخی کارشناسان اعتقاد داشتند که بریده شدن گوش ون گوگ خطای انسانی پزشکی بوده است. آنها می گویند روزی ون گوگ برای درمان بواسیر به درمانگاه می رود و به او می گویند که باید عمل شود. اما پس از به هوش آمدن متوجه می شود گوش چپش نیست ولی بواسیرش همچنان هست. پزشک مزبور هم تقصیر را به گردن کمکش انداخته و گفته:

«من به کمک جراح گفتم گوشه ی چپش را ببر، اما او اشتباه شنید و گوش چپش را برید.» و قضیه را ماست مالی کرد.

حالا دیگر ماجرای گوش بریده ی ون گوگ ختم به خیر شده اما اگر من به جای محققان سراسر جهان بودم در عوض اینکه وقتم را برای این جور کارها و خواندن نامه های خصوصی مردم هدر بدهم بررسی می کردم ببینم چرا جریان های تکفیری شکل می گیرند که گوش که هیچ، سر هزاران انسان بیگناه را بریده و می برند؟ چرا دانش آموزی سر معلمش و پدری سر دخترش را می برد؟ چرا در بعضی جوامع مردان به دلیل تعصبات قومی جنسیتی اعتقادی بینی زنان و دختران را می برند؟ و هزاران بریدن دیگر.