“هامون” (1368) فیلمی ساخته داریوش مهرجویی است که در آن حمید هامون قهرمان و راوی داستان به دلیل اختلاف با همسرش در آستانه جدایی قرار میگیرد و این کشمکش هسته اصلی داستان را شکل می دهد. فیلم های زیادی از همان ابتدای تاریخ سینمای قصه گو در یادها ماندگار شدند و از آنها به عنوان فیلم هایی تأثیرگذار و فراموش نشدنی یاد شد. از این فیلم ها عموماً صحنه یا صحنه هایی به عنوان صحنه های ماندگار انتخاب شده اند و دیالوگ هایی در تاریخ سینما جاودانه شده اند. «هامون» در سینمای ایران نقشی همین قدر پررنگ داشت.

تماشا کنید

سکانس برتر به انتخاب پلاک ۵۲

جلسه دادگاه هامون

*توجه : اگر این فیلم را هنوز تماشا نکرده اید،

مطالعه ادامه این مطلب خطر اسپویل و لو رفتن داستان را برای شما به همراه دارد:

وقتی که  سال 1368، داریوش مهرجویی تصمیم به ساخت «هامون» گرفت تقریباً هیچ تهیه کننده ای حاضر به ساخت آن نمی شد. فیلم، با معیارهای آن روزهای سینمای ایران در تعارض بود، کشور تازه از جنگ  رهایی یافته بود و فیلم ها عموماً در ژانر جنگی ساخته می شدند و برخی از فیلمسازان نیز به سراغ  فیلم های کمدی یا درام های اجتماعی می رفتند و بنابر ذایقه ی مخاطب رنج کشیده از جنگ، سینما پذیرای فیلمی با درون مایه فلسفی و مملو از جزییات پیچیده و  پروتاگونیستی آشفته و مستأصل نبود.

داریوش مهرجویی

 

سرانجام «هامون» ساخته شد و با اولین اکرانش در جشنواره فیلم فجر ناگاه نظرها تغییر کرد. «هامون» پدیده جشنواره بود. بیشتر منتقدان به عنوان یک شاهکار از آن یاد کردند و فیلم در اکران عمومی نیز نسبتاً موفق شد و بازیگرانش یک شبه ره صد ساله پیمودند. مهرجویی پس از «هامون» چند فیلم موفق دیگر هم ساخت اما شاید بتوان این اثر ماندگار را نقطه عطف کارنامه درخشان او دانست.
«هامون» فیلم پیچیده ایست و تحلیل آن دشوار. فیلم به مثابه آثار درونی تر فیلمسازان بزرگ جهان هم چون فلینی به دنیای شخصی کاراکتر اصلی اش بسیار نزدیک می شود و حتی گاه فاصله میان فیلمساز، شخصیت اصلی و مخاطب شکسته می شود. گاهی مرزهای میان خیال و واقعیت در هم می شکند و مخاطب در دنیای ذهنی شخصیت اصلی غوطه ور می شود.

فیلم با چند فلش بک آغاز زندگی مشترک هامون و همسرش را عاشقانه و رمانتیک به تصویر می کشد. مهشید که از طبقه مرفه جامعه است علیرغم مخالفت خانواده به تعبیر خودش عاشق خل بازیهای هامون می شود!

 

کتابهایی که هامون به نامزدش هدیه می دهد در کنار بازدید از امامزاده و صرف غذا در یک کبابی سنتی و تعریف لطیفه های متجددانه در جریان مسافرت نشان می دهد که ژست های روشنفکرانه و گاه پست مدرنیستی هامون برای مهشید بسیار جذاب است!



اما در واقعیت و در جریان زندگی مشترک هامون توانایی برای تامین مخارج یک زندگی مرفه منطبق با طبقه اجتماعی همسرش را ندارد، دست و پا چلفتی است و حتی عرضه تعمیر کردن دوچرخه فرزندش را ندارد! هامون به همسرش شکاک شده و او را کتک میزند. از نگاه یک منتقد فمینیست مهشید در درخواست طلاق کاملا محق است و خود او نیز در جلسه دادگاه  همین نقش را ایفا می کند.

تماشا کنید :

معرفی فیلم و سریال | لوسیفر (۲۰۲۱-۲۰۱۶)

معرفی فیلم | داستان ازدواج (۲۰۱۹)

محسن دبیری وکیل هامون در دیالوگ های جالب و ماندگار خود این همه را با طعنه و تمسخر بیان میکند، تا جائیکه به او توصیه میکند که در تیمارستان بستری شود! و زمانیکه به هامون می گوید:

“تو گول بورژوازی فاسد و کثیف را خورده ای”

با تایید ضمنی هامون مواجه می شود که پاسخ می دهد:

“نود درصدش از فرط عشق بود!!”

 از بحث و جدل با رفتگر محل گرفته تا اقساط عقب افتاده و قبوض جریمه توی داشبورد ماشین و حتی رقابت بر سر جای پارک همگی استیصال هامون را نشان میدهند. هامون خود را گرفتار در چنبره روزمرگی میبیند و همین باعث میشود که مهندس صدفی مدیر شرکت را به شکل یک سمورایی تصور کند که حتی پس از بریده شدن سرش از بیزنس حرف میزند!

زمانیکه توسط مهندس سلیمی مامور می شود تا محصولات شرکت را به دکتر سروش بفروشد نشان میدهد که  باید خونش را فدای کار کند و این بازتاب از خود بیگانگی و بحران هویت اوست: در این لحظات به رویای کودکی خود میرود که در مراسم عزاداری عاشورا از دیدن گوسفند قربانی شده می هراسد و به دنبال برداشت عالی تری از زندگی و مذهب علی عابدینی را جستجو می کند.

هامون به یاس فلسفی رسیده و در حالی که رساله خود در خصوص عشق و ایمان را مینویسد این پرسش برایش پیش می آید که چرا حضرت ابراهیم با قربانی کردن فرزندش اسماعیل عشق را فدای ایمان خود کرده است؟! چالشی که هامون با آن مواجه است مرز میان عشق و ایمان یا از نگاهی دیگر رئالیسم و ایده آلیسم است! در ادامه برای پیدا کردن پاسخ به سراغ دوست قدیمی اش علی عابدینی میرود که در کار ساخت و ساز است و از قضا دستی هم در عرفان و آئین ذن دارد! در یک دیالوگ جالب هامون می پرسد:

“این همان کتابی است که می گوید میتوان از طریق پرداختن به موتورسیکلت به وجود عرفانی رسید؟!”

و پاسخ می شنود:

“بخونش برای مزاجت خوبه!”

زندگی و مسائل حمید هامون وجه دیگری را هم شامل میشود که بیشتر مورد توجه دکتر سماواتی متخصص اعصاب و روان قرار گرفته است. از نگاه دکتر سماواتی هامون دارای رابطه جنسی موفقی با همسرش نیست. در سکانس آغازین هامون در رویای خود مهندس عظیمی را تصور میکند که مهشید را با خود میبرد و دکتر سماواتی  با گرز به او می تازد. بلافاصله بعد در حال دوش گرفتن دیده میشود و با حوله به دیدار وکیلش میرود! در سکانسی دیگر مهشید نشان داده میشود که حوله پوشیده است و در حالیکه عصبی است سیگار می کشد. شاید نقاشی های او هم بازتابی از نیازهای سرکوب شده درونش است!

واکنش هامون در جلسه دادگاه زمانیکه میفهمد که مردانگی اش باید آزمایش شود غیر طبیعی و پرخاشگرانه است و حتی دبیری را متهم به همدستی با خانواده مهشید می کند!

«تقابل» از زیربناهای «هامون» است. فیلم مملو از تقابل هاییست که تماشای آن را جذاب تر می سازد. تقابل میان سنت و مدرنیته، مرگ و زندگی، مرد و زن، کودکی و بزرگسالی، فرد و جامعه،  شرق و غرب و ده ها تضاد مطبوع دیگر که فیلمساز مستقیم و غیرمستقیم آنها را در فیلم جا داده است تا به آن عمق ببخشد.

این گونه است که علی عابدینی از دل داستان بیرون می آید و به مهم ترین کاراکتر فیلم مبدل می شود. او کلید نجات حمید هامون است. علی عابدینی تغییر ناپذیر است و در آشفته بازار تغییرات و دوگانگی ها او یگانه است و بی تناقض. در میان تناقض های وجودی هامون، پارادوکس وجودی او در برابر عشق و نفرتش به مهشید و آشفتگی های ذهنی اش که به قول مهشید او را به آدمی دیگر تبدیل کرده اند این تنها علی عابدینیست که همان علی است و حتی هامون پس از دستیابی به او نیز او را نمی یابد و شکست «هامون» کامل می شود.

 

در واقع این پارادوکس یافتن در عین نیافتن است که هامون را به دل دریا می فرستد و آب به عنوان عنصری حیات بخش چه در ابتدا و چه در انتهای فیلم وجودی کارآمد دارد. آب عنصر پناه بخش حمید هامون است که او در رسیدن به آن ناکام می ماند و چه در ابتدا و چه در انتهای فیلم نهایتاً به خشکی بازآورده می شود که این همان جبر دردناکی ست که مرد بدان گرفتار آمده و حتی در پایان فیلم به جای آن که به آسودگی خاطر مخاطب بینجامد به بی قراری بی انتهای او برای «هامون» منتهی می گردد. «هامون» محکوم به دست و پا زدن در جبر محتومی ست که اختیاری در مقابل آن ندارد و این پایان مبتکرانه که شاید در نظر مخاطب عام پایان خوش به نظر آید تلخی فیلم را به کمال می رساند و هشداری است شوم از یک تلخی بی پایان.

رویای او زمانیکه صحنه عمل جراحی را میبیند و بعد به جای مهشید با یک روح در قهوه خانه نشسته است همین باور را تقویت میکند. اینکه هامون در تصوراتش مهشید را در لباس عروسی میبیند و وقتی اوضاع رو به درست شدن است طوفان همه چیز را خراب میکند موید فروپاشی روابط زناشویی اوست. کارگردان برای شکل دهی و نشانه گذاری رویاها از سه کوتوله استفاده کرده که  نقشی طنزآلود و ماورایی ایفا می کنند.

تصمیم به کشتن مهشید با اسلحه پدر بزرگ نشان میدهد که هامون برای حل مشکلاتش به شیوه های دو نسل قبل بازگشته است.