ماجراهای هیجان انگیز این رمان سیاسی در واقع نوعی افشاگری زیرکانه پشت پرده حوادث سه دهه آخر حکومت پهلوی در منطقه خلیج فارس و شرق میانه است که یک سر تمامی این ماجراها به تهران دهه ۱۹۷۰ میلادی  ختم می شود. شهری که نویسنده از آن به عنوان کانون توطئه های خاور میانه یاد کرده و شگفت آنکه نقطه شروع ماجراهای کتاب نیز تهران زمان محمدرضا شاه پهلوی است.   قهرمان اصلی داستان یک سرهنگ ضد اطلاعات ارتش آمریکا است که به عنوان وابسته نظامی در سفارت آمریکا در تهران مشغول به کار است. به همراه او،  لیلا دختر زیبا و جذاب یک خانواده سرشناس ایرانی که به عنوان مترجم در سفارت آمریکا مشغول به کار است، خالقان اصلی این رمان جذاب و نفس گیر هستند.

نویسنده : رابین مور

برگردان : غلامرضا کیامهر

قسمت سی و دوم


تا ساعت چهار بعد از ظهر به جز هارکورت تورن ول و جان استکس بقیه میهمانان خانه فیتز را ترک کرده بودند. اما ادامه حضور بی دلیل تورن ول در خانه به خصوص با توجه به روابط بسیار گرم و صمیمانه ای که در همان مدت زمان کوتاه میان او و لیلا اسمیت به وجود آمده بود فیتز را تا سر حد جنون آزار می داد. با این همه کاری از دست او ساخته نبود. تورن ول چه از نظر سن و سال و چه از جهت اصل و نسب خانوادگی بر فیتز برتری داشت و از بسیاری جهات دیگر نیز واجد شرایط بهتری برای ازدواج با زنی چون لیلا اسمیت بود. لیلا اسمیت و تورن ول بی توجه به آتشفشانی که در درون فیتز برپا شده بود جلو چشم او با هم قرار گذاشتند کریسمس آینده را در فیلادلفیا کنار هم بگذرانند.

ماموریت در دوبی – قسمت سی و یکم

 در همین حال جان استکس هم تلاش می کرد تا مسیر گفتگوها را به مسائل شغلی و تجاری باز گرداند. در ضمن این گفتگوها تورن ول جعبه نسبتا بزرگی را که پوشش چرمین داشت روی میز گذاشت و در آنرا گشود. این جعبه بعد از باز شدن به یک آلبوم نقاشی و طراحی شباهت داشت که برگ هایی حاوی عکس ها و نوشته هایی به زبان عربی و انگلیسی در آن به چشم می خورد. فیتز از دیدن طراحی بسیار جالب آن مجموعه مصور بی اختیار زبان به تحسین گشود. لیلا و جان استکس هم هر کدام شگفتی خود را از دیدن آن ابراز داشتند. تورن ول در میان ابراز شگفتی و تحسین حاضران شروع به ادای توضیح کرد:

«مجموعه ای که من همراه آورده ام در حقیقت ماکتی است از یک طرح تبلیغاتی که قصد پیاده کردن آن را در آمریکا دارم. طرح های مصور موجود در این مجموعه مکملی بر نمایش یک حلقه فیلم است یعنی اگر موفق به نمایش فیلم مورد نظر خود برای رهبران عرب نشویم به کمک این طرح ها آنها را توجیه خواهیم کرد. من با کمک و همکاری دوستان عربم در سازمان ملل متحد متن عربی این طرح های تبلیغاتی را آماده کرده ام.»

تورن ول ضمن دادن توضیح شروع به ورق زدن مجموعه عجیب و غریب خود کرد. فیتز با مشاهده نخستین صفحه که حاوی عکسی از خود او و بریده ای از یک روزنامه آمریکایی در کنارش بود سخت یکه خورد و گفت:

«چیز عجیبی است. این اولین باری است که چنین گزارشی را درباره خودم در این روزنامه مشاهده می کنم!»

تورن ول با لبخند مغرورانه ای گفته فیتز را تایید کرد:

«بله – حق با توست ولی نظیر این گزارش به وفور در روزنامه های آمریکایی به چاپ رسیده است. موقعی که من از طریق جان استکس از نقش تو در ماجراهای این منطقه آگاه شدم اقدام به جمع آوری بریده روزنامه هایی که مطالبی درباره تو نوشته بودند کردم. متن همگی این گزارش ها حاکی از ضدیت تو با یهودی ها و جانبداری تو از آرمان اعراب است! مثلا این بریده مربوط به روزنامه نیویورک استار است. البته اتهامات سختی که روزنامه های آمریکایی به تو وارد ساخته اند برای موفقیت هدفی که ما در پیش داریم بسیار ارزنده است چون شیوخ عرب به استناد همین گزارش ها به تو به چشم قهرمان آرمان اعراب نگاه می کنند و تقاضاهایت را با دل و جان می پذیرند!»

عنوان بریده روزنامه نیویورک استارکه بر روی صفحه اول مجموعه به چشم می خورد از این قرار بود :

« بروز تمایلات شدید ضد یهودی در میان افسران ارتش آمریکا »

فیتز با خواندن عنوان گزارش که با حروف درشت چاپ شده بود بی اختیار بر خود لرزید. او تازه متوجه شده بود که به چه دلیل سفیر آمریکا در تهران تا آن حد نسبت به مسئله بازنشسته شدن پیش از موقع او از خود علاقه نشان می داد. در حقیقت این آشی بود که سام گلد روزنامه نگار توطئه گر هموطنش برای او پخته بود ولی فیتز به سبب دوری از آمریکا و عدم دسترسی به روزنامه های آمریکایی تا آن لحظه از جزئیات واقعه بی خبر مانده بود.

همان طور که تورن ول با اشتیاق صفحات مجموعه مصور خود را ورق میزد بر حیرت و شگفتی حاضران در جمع افزوده می شد.

لیلا اسمیت احساسات درونی خود را از مشاهده بریده های جراید آمریکا با عباراتی چون ناجوانمردانه، کذب محض و منافقانه بر زبان جاری می کرد و تورن ول که از مشاهده شگفتی حاضران ذوق زده شده بود مرتبا می گفت:

«صبر کند تا بقیه صفحات را برایتان ورق بزنم تا چیزهای بیشتری دستگیرتان شود. بعد از آن هم یک حلقه فیلم ۱۱ میلی متری را که از یک برنامه تلویزیونی درباره مسئله اعراب و اسرائیل ضبط کرده ام برایتان نشان خواهم داد. تماشای این فیلم و عکس ها و بریده های جراید به حکام عربی که قصد ملاقاتشان را داریم حالی خواهد کرد که وسائل ارتباط همگانی و افکار عمومی آمریکائیان درباره مسائل مربوط به آنها چگونه فکر می کنند.»

هنگامی که شگفتی حاضران از مشاهده بریده های جراید به اوج خود رسیده بود فیتز با کلماتی بریده بریده تورن ول را مخاطب قرار داد و گفت:

«اینطور که این مجموعه نشان می دهد در تمامی نشریات آمریکایی حتی یک مطلب کوچک به جانبداری از موضع اعراب به چشم نمی خورد. آیا حقیقت قضیه همین است یا تو عمدا می خواهی مطبوعات آمریکا را دشمن قسم خورده اعراب نشان دهی؟»

تورن ول در پاسخ فیتز شانه ای بالا انداخت و گفت:

«من که تا به حال در هیچ روزنامه آمریکایی چیزی در حمایت از اعراب مشاهده نکرده ام ! »

لیلا اسمیت که به صحبت های آن دو گوش می داد به میان حرفشان دوید و گفت:

«من قبل از شروع به کار در سفارت آمریکا در تهران به مدت سه سال در یک دانشکده آمریکایی تحصیل می کردم ولی در آن سال ها هرگز متوجه عمق خصومت مطبوعات آمریکا با اعراب نشده بودم.»

تورن ول با اشاره سر گفته های لیلا اسمیت را تایید کرد و گفت:

 «واقعیت تلخ این است که مطبوعات آمریکا به طور دربست در خدمت آرمان یهودی ها و اسرائیلی قرار دارند. البته شاید در مجموعه ای که من گرد آوری کرده ام این مسئله بیش از حد بزرگ جلوه داده شده باشد ولی اتخاذ این روش موفقیت ما را در برخورد با رهبران عرب بهتر تضمین می کند و به ما امکان می دهد تا اعراب را تشویق کنیم چند میلیارد از دلارهای نفتی خود را در امپراطوری ارتباط جمعی ما در آمریکا سرمایه گذاری کنند. شما خوب می دانید که رگ غیرت عرب ها چه قدر زود به جوش می آید. با آنها باید با زبان مبالغه گویی حرف زد. اگر قرار بود من به اعراب بگویم که مطبوعات و رسانه های ارتباط جمعی آمریکا به طور مساوی به اعراب و یهودیان گرایش نشان می دهند به هیچ وجه نمیتوانستم نظر موافق آنها را برای سرمایه گذاری کلان در طرح بزرگ خود که نقشه آنرا با جان استکس کشیده ام جلب کنم. تاسیس این امپراطوری بزرگ خبری – تبلیغاتی نیاز به پشتوانه مالی عظیم اعراب دارد.»

 صفحات بعدی مجموعه ساخته و پرداخته تورن ول، به عکس ها و گزارش هایی از چگونگی رفتار اعراب با سربازان اسرائیلی در جریان جنگ شش روزه ۱۹۶۷ اختصاص داشت. در این عکس ها و مطالب همراه آنها سربازان عرب همچون دژخیمان خون آشام که از ریختن خون یهودیان لذت می برند به افکار عمومی آمریکائیان معرفی شده بودند. هنگامی که کار ورق زدن صفحات مجموعه به پایان رسید تورن ول با رندی رو به حاضران کرد و پرسید:

«خوب، حالا نظر شما درباره نقشه من چیست ؟»

 فیتز نخستین کسی بود که به پرسش او پاسخ داد:

«شکی نیست اگر من به جای یکی از رهبران عرب می بودم از مشاهده این همه خصومت سخت آزرده می شدم. ولی به نظر تو کدامیک از روزنامه های متخاصم آمریکایی را ممکن است توسط این امپراطوری تبلیغاتی خریداری کرد ؟»

تورن ول با آمادگی پاسخ داد:

«اگر زود بجنبیم می توانیم به کمک اتحادیه روزنامه نگاران در نیویورک در کار خود موفق شویم به خصوص آنکه شنیده ام موسسه مطبوعاتی تایم لایف از بابت نشریه لایف با مشکل بزرگی روبرو شده است و اگر بتوانیم پول لازم را به موقع آماده کنیم ، لقمه چرب و آماده ای را به چنگ خواهیم آورد. این طور که پیداست در جنگی که میان اتحادیه و روزنامه نیویورک تایمز در گرفته این روزنامه با خطر از هم پاشیدگی روبرو شده است و اگر بتوانیم پول لازم را به موقع آماده کنیم لقمه چرب و آماده ای را به چنگ خواهم آورد. از این فرصت طلایی نیز باید استفاده کرد. چون به نظر نمی رسد گروه سالزبرگر و اوش، دیگر حاضر باشند به خاطر حفظ این نشریه سرمایه های خود را به خطر اندازند ولی برای اعراب ثروتمند اشکالی ندارد که برای جلب پشتیبان در آمریکا، هر سال چندین میلیون دلار خرج کنند و آن قدر این کار را ادامه دهند تا روزنامه نیویورک استار وابسته به جناح چپ یهودیان را هم به زانو در آورند.»

لیلا با شنیدن توضیحات تورن ول لبخندی زد و گفت:

 «این طور که پیداست تو شدیدا احساسات ضد یهودی داری!»

تورن ول از شنیدن اظهار نظر لیلا اسمیت ابرو درهم کشید:

«نه، اصلا این طور نیست. هدف من تنها تاسیس یک امپراطوری بزرگ خبری – تبلیغاتی است و برای رسیدن به این هدف راهی جز این نمی شناسم.»

پرسش بعدی را فیتز مطرح کرد:

«چه گونه می خواهی فرستنده های تلویزیونی را در اختیار بگیری چون تا جایی که من می دانم این فرستنده ها برای گردانندگانشان حکم معادن طلا را دارند.»

«حل این مشکل هم چندان دشوار نیست و به کمک انبوهی از دلارهای نفتی می شود مانع را از پیش پا برداشت. به عنوان مثال شبکه تلویزیونی ا بی سی در حال حاضر به شدت از نظر مالی در مضیقه است. زیر نفوذ در آوردن بخشی از این شبکه دست کم نیازمند یک صد میلیون دلار است. این همان مسئله ای است که من باید به رهبران عرب حالی کنم. ما باید فرصت خرید افکار عمومی آمریکائیان را به اعراب بدهیم.»

فیتز سری تکان داد و گفت:

«من تصور نمی کنم رهبران عرب قدرت درک این موضوع را داشته باشند حتی شخصی مانند شیخ راشد هم آن را چندان جدی نمی گیرد. شاید ملک فیصل پادشاه سعودی تنها رهبر عربی باشد که تا حدودی این واقعیت را درک کند. اما تصور نمی کنم او هم حاضر باشد میلیاردها دلار برای خرید رسانه های ارتباط جمعی آمریکا سرمایه گذاری کند.»

تا ساعت چهار بعد از ظهر به جز هارکورت تورن ول و جان استکس بقیه میهمانان خانه فیتز را ترک کرده بودند. اما ادامه حضور بی دلیل تورن ول در خانه به خصوص با توجه به روابط بسیار گرم و صمیمانه ای که در همان مدت زمان کوتاه میان او و لیلا اسمیت به وجود آمده بود فیتز را تا سر حد جنون آزار می داد. با این همه کاری از دست او ساخته نبود. تورن ول چه از نظر سن و سال و چه از جهت اصل و نسب خانوادگی بر فیتز برتری داشت و از بسیاری جهات دیگر نیز واجد شرایط بهتری برای ازدواج با زنی چون لیلا اسمیت بود. لیلا اسمیت و تورن ول بی توجه به آتشفشانی که در درون فیتز برپا شده بود جلو چشم او با هم قرار گذاشتند کریسمس آینده را در فیلادلفیا کنار هم بگذرانند.

 در همین حال جان استکس هم تلاش می کرد تا مسیر گفتگوها را به مسائل شغلی و تجاری باز گرداند. در ضمن این گفتگوها تورن ول جعبه نسبتا بزرگی را که پوشش چرمین داشت روی میز گذاشت و در آنرا گشود. این جعبه بعد از باز شدن به یک آلبوم نقاشی و طراحی شباهت داشت که برگ هایی حاوی عکس ها و نوشته هایی به زبان عربی و انگلیسی در آن به چشم می خورد. فیتز از دیدن طراحی بسیار جالب آن مجموعه مصور بی اختیار زبان به تحسین گشود. لیلا و جان استکس هم هر کدام شگفتی خود را از دیدن آن ابراز داشتند.

تورن ول در میان ابراز شگفتی و تحسین حاضران شروع به ادای توضیح کرد:

«مجموعه ای که من همراه آورده ام در حقیقت ماکتی است از یک طرح تبلیغاتی که قصد پیاده کردن آن را در آمریکا دارم. طرح های مصور موجود در این مجموعه مکملی بر نمایش یک حلقه فیلم است یعنی اگر موفق به نمایش فیلم مورد نظر خود برای رهبران عرب نشویم به کمک این طرح ها آنها را توجیه خواهیم کرد. من با کمک و همکاری دوستان عربم در سازمان ملل متحد متن عربی این طرح های تبلیغاتی را آماده کرده ام.»

تورن ول ضمن دادن توضیح شروع به ورق زدن مجموعه عجیب و غریب خود کرد. فیتز با مشاهده نخستین صفحه که حاوی عکسی از خود او و بریده ای از یک روزنامه آمریکایی در کنارش بود سخت یکه خورد و گفت:

«چیز عجیبی است. این اولین باری است که چنین گزارشی را درباره خودم در این روزنامه مشاهده می کنم!»

تورن ول با لبخند مغرورانه ای گفته فیتز را تایید کرد:

«بله – حق با توست ولی نظیر این گزارش به وفور در روزنامه های آمریکایی به چاپ رسیده است. موقعی که من از طریق جان استکس از نقش تو در ماجراهای این منطقه آگاه شدم اقدام به جمع آوری بریده روزنامه هایی که مطالبی درباره تو نوشته بودند کردم. متن همگی این گزارش ها حاکی از ضدیت تو با یهودی ها و جانبداری تو از آرمان اعراب است! مثلا این بریده مربوط به روزنامه نیویورک استار است. البته اتهامات سختی که روزنامه های آمریکایی به تو وارد ساخته اند برای موفقیت هدفی که ما در پیش داریم بس