طعم گیلاس فیلمی در سبک مینیمالیستی به کارگردانی و نویسندگی عباس کیارستمی در سال ۱۳۷۶ است. فیلم دربارهٔ مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰ هزار تومان پول انجام دهد. کیارستمی برای طعم گیلاس جایزهٔ نخل طلا جشنواره فیلم کن ۱۹۹۷ را به دست آورد. این دست‌آورد یکی از مهم‌ترین جوایز تاریخ سینما و هنر ایران است.

تماشا کنید :
سکانس های برتر فیلم طعم گیلاس به انتخاب پلاک۵۲

 

*توجه : اگر این فیلم را هنوز تماشا نکرده اید،

مطالعه ادامه این مطلب خطر اسپویل و لو رفتن داستان را برای شما به همراه دارد:

هر چند داستان‌گویی به‌شکل کلاسیک نقشی در طعم گیلاس ندارد اما عمده ماجراهای رخ‌داده در فیلم را می‌توان به‌طور خلاصه چنین بیان کرد:

«مرد میانسالی به‌نام بدیعی، سوار بر اتومبیل خود، شهر را می‌گردد تا کسی را برای خاک‌ریختن بر روی خود پس از خودکشی پیدا کند: قرار است او امشب چندین قرص خواب بخورد و در چاله‌ای که قبلاً کنده دراز بکشد و فرد دیگری – که بدیعی در طول فیلم به‌دنبال پیدا کردن او است – فردا صبح بر روی بدنش خاک بریزد تا دفن شود. بدیعی ابتدا یک سرباز و سپس یک طلبه افغانی را سوار اتومبیل خود می‌کند، اما آن‌ها تمایلی به انجام این کار نشان نمی‌دهند. سرانجام پیرمردی به‌نام باقری که در موزه حیات وحش کار می‌کند و خودش هم یک‌بار قبلاً به‌فکر خودکشی افتاده و با خوردن توت از این کار پشیمان شده، می‌پذیرد طبق قرار کار را انجام داده و دویست هزار تومان دستمزد وعده‌داده‌شده را بردارد. این در حالی است که به‌نظر می‌رسد بدیعی در اقدام به خودکشی دچار تردید شده است.»

عباس کیارستمی علاوه بر کارگردانی فیلم طعم گیلاس نوشتن فیلمنامه، تهیه‌کنندگی و تدوین فیلم را بر عهده داشت. مدیریت فیلمبرداری فیلم بر عهده همایون پای‌ور بود. همایون ارشادی، عبدالحسین باقری، افشین خورشیدباختری، صفرعلی مرادی و میر حسین نوری هم در این فیلم تحسین‌شده ایفای نقش کردند.

زنده یاد عباس کیارستمی

زندگی و دیگر هیچ

یوسف اسحاق‌پور، نویسنده و پژوهشگر بزرگ ایرانی – فرانسوی، در کتابی که با عنوان «کیارستمی: پشت و روی واقعیت» در مورد سینمای کیارستمی نوشت (این کتاب با ترجمه محمدرضا شیخی توسط نشر شورآفرین در ایران منتشر شده است)، هنگام بحث در مورد فیلم طعم گیلاس به سخنان خود کیارستمی در مورد فیلم استناد کرده است؛ سخنانی با بار حسّی مثبت و البته همراه با نوعی دوگانگی:

«آیا خیام را می‌شناسید؟ رباعیات این شاعر، که یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم نیز هست، در ستایش دائم زندگی است، با نوعی حضور همیشگی مرگ. او مرگ را به خدمت می‌گیرد تا زندگی را درک کند. در فیلم من هم می‌توان از چیزی جز مرگ حرف نزد و ایده خودکشی را حذف کرد.»

در واقع کیارستمی با تأکید بر مقوله خودکشی در طول فیلم طعم گیلاس، می‌خواهد ارزش زندگی و البته هم‌جواری گریزناپذیرش با مرگ را برجسته کند. این نکته‌ای است که بسیاری از منتقدان بر آن تأکید کردند.



اپرای عروسکی مکبث را تماشا کنید (رایگان و قانونی)


جاناتان رزنبام در مطلبی که در کتابِ مشترکش با مهرناز سعیدوفا در مورد عباس کیارستمی نوشت (این کتاب با نام «عباس کیارستمی» و با ترجمه یحیی نطنزی توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است)، به همین حضور همیشگی مرگ در طعم گیلاس اشاره کرده است:

«فیلم‌های انگشت‌شماری نقطه ثقل خود را بر اندوه ناشی از گذر زمان و محو تدریجی نور روز بنا کرده‌اند. به شکلی که جزئیات زندگی روزمره را در طول زندگی به نمایش گذاشته‌اند؛ جزئیاتی مثل برگرداندن خودروِ از جاده خارج‌شده بدیعی به جای خود با کمک یک‌سری کارگر خوشحال و خندان، بولدوزری که خاک خالی می‌کند، ردّ دود کم‌رمق یک هواپیما در آسمان و برخوردن به دسته‌ای بچه‌مدرسه‌ای که دنبال چیزی می‌دوند. این نشانه‌ها و لمحه‌ها به ذره‌هایی از هستی بها می‌دهند که قرار است به چشم بیایند و برای بالا بردن ارزش فصل پایانی، حتی لازم نیست شعر آهنگ “مریض‌خانه سنت‌جیمز” [ترانه مشهوری که نسخه بی‌کلامش در انتهای طعم گیلاس به کار رفته است] را به یاد بیاوریم… تا بدانیم مرگ هنوز گوشه‌ای در کمین همه ماست.»

با این وجود، این ویژگی لزوماً از دید تمام منتقدان از جنبه‌های مثبت کار محسوب نمی‌شود. روبرت صافاریان در یادداشت منفی‌اش در مورد طعم گیلاس با عنوان «سوءتفاهم‌هایی درباره سینمای عباس کیارستمی» (منتشرشده در شماره ۱۳۱ نشریه گزارش فیلم) این‌گونه جهان‌بینی فیلم را توضیح می‌دهد:

«[طعم گیلاس] با پرهیز از ارائه دلیلی برای خودکشی بدیعی، و با امتناع از تحلیل روانشناختی شخصیت او، موضوع را در سطح فلسفی طرح می‌کند. به عبارت دیگر در طعم گیلاس هیچ اهمیتی ندارد که بدیعی چرا می‌خواهد خود را بکشد، پرسش این است که اصولاً – صرف نظر از انگیزه خودکشی – آیا این کار درست است یا نه. ادلّه دینی طلبه جوان فیلم او را قانع نمی‌کند و هراس طبیعی سرباز جوان از حتی حرف مرگ، نظر او را بر نمی‌گرداند. تا اینجا خوب است. اما استدلال‌های ساده مردی به نام باقری، باعث می‌شود در او تردید به وجود آید. لب کلام باقری این است که «زندگی زیباست»، بودن بهتر از نبودن است، اگر کسی از زندگی زده می‌شود عیب از خودش است (مثال مردی که به دکتر مراجعه می‌کند و می‌گوید به هر جای بدنم دست می‌زنم، درد می‌گیرد و معلوم می‌شود در واقع این انگشت او است که درد می‌کند، بدنش سالم است) و بر این همه ماجرای قصد خودکشی خودش و انصرافش را به خاطر طعم یک دانه توت مثال می‌آورد. کیارستمی با چنین استدلال‌هایی می‌خواهد به ما نشان دهد اصالت با زندگی است. این حرف را در جاهای دیگر فیلم هم به شکل ساده‌نگاراانانگارانه‌تری پیش می‌کشد؛ مثلاً آنجا که به بدیعی تخم‌مرغ تعارف می‌کنند و او جواب می‌دهد برای سلامتی‌اش خوب نیست. یا آنجا که سراسیمه می‌دود تا به باقری بگوید صبح پیش از این‌که روی او خاک بریزد خوب مطمئن شود مرده است یا نه.»

از لحن صافاریان می‌توان فهمید که او دل خوشی از نحوه ارائه این جهان‌بینی ندارد. او در ادامه، دلایل مخالفتش با نحوه بیان این حرف‌ها در طعم گیلاس را چنین توضیح می‌دهد:

«حرفی که کیارستمی می‌خواهد بگوید از درون بافت دراماتیک خود فیلم در نمی‌آید (چون کیارستمی اصولاً از روانشناسی شخصیت پرهیز می‌کند) و در نتیجه از نظر عاطفی و حسی هم مؤثر نیست. اما حرف‌های باقری به لحاظ عقلانی هیچ پاسخی به استدلال‌های خود بدیعی در گفت‌وگوهایش با سرباز و طلبه ندارد. پشت صحنه ویدئویی هم اوج همین نگاه است. صدای ترومپت، سربازانی که با چهره‌های خندان به هم گل تعارف می‌کنند و طبیعت سبز همه می‌خواهند به کسانی که هنوز متوجه نشده‌اند اصالت با زندگی است، این موضوع را کاملاً بفهمانند.»



صافاریان خودِ تقابل شکل‌گرفته در فیلم را از نظر فکری رد نمی‌کند بلکه با نحوه طرح آن در طعم گیلاس مشکل داشته و آن را سطحی می‌داند: «نقش باقری و حقانیت و نیروی استدلال‌های او، ما را به نکته دیگری نیز توجه می‌دهد که آن هم ریشه عمیقی در سینمای ایران دارد:

ارزش زندگی را با سادگی، شهود و در تماس با طبیعت می‌توان دریافت، نه از راه عقل. این مرد عامی است که روشنفکر ما را هدایت می‌کند (در فیلم راجع به روشنفکر بودن و شغل بدیعی چیزی گفته نمی‌شود، اما ظاهر او از این امر حکایت می‌کند). گرایش عقل‌ستیزانه نیرومندی در این داستان هست که ریشه عمیقی در فرهنگ ما دارد، منتها در اینجا بسیار سطحی مطرح شده است.»

میل به خودکشی در فیلم طعم گیلاس یا…؟

یکی