روزموعود فرا رسید و«انواع مهربانی‌ها» فیلم تازه یورگوس لانتیموس فیلمساز برجسته یونانی در جشنواره کن به نمایش درآمد، فیلمسازی که سال گذشته با «بیچارگان» چشم‌ها را خیره کرد و شیر طلای ونیز و چند جایزه اسکار را به خانه برد.

حالا اما با فیلمی روبرو هستیم که از نظر مضمون و درونمایه به «بیچارگان» شبیه است و از جهت نمایش خشونت دیوانه‌وار و ابهامی که فیلمساز در روایت خود برمی‌گزیند، بازگشتی است به فیلم‌های یونانی اولیه این فیلمساز.

«انواع مهربانی‌ها» به سه بخش مختلف تقسیم شده و سه داستان متفاوت را در سه اپیزود روایت می‌کند، اما همان بازیگران هر بار در نقش‌های متفاوتی ظاهر می‌شوند و درونمایه این داستان‌ها، آنها را به نوعی به هم پیوند می‌زند.

اما کلید ورود به جهان فیلم را باید در همان ترانه معروف آغازین جست‌و‌جو کرد: «رویاهای شیرین» (Sweet Dreams) که این چنین آغاز می‌شود: «هر کسی به دنبال چیزی است، برخی می‌خواهند از تو استفاده کنند و برخی هم می‌خواهند مورد سوء‌استفاده قرار بگیرند.» فیلم داستان آدم‌هایی است که می‌خواهند دیگران را کنترل کنند و در عین حال قصه شخصیت‌هایی است که به این کنترل و سوء‌استفاده تن می‌دهند.

فیلم فضا و داستان بسیار پیچیده‌ای دارد و لانتیموس به شکل جاه‌طلبانه‌ای قصد ندارد همه چیز را برای تماشاگرش روشن کند. در نتیجه ارتباط با فیلم بسیار سخت به نظر می‌رسد و برخی از صحنه‌های آن- و اساساً نگاه و قصد و غرض فیلمساز- در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند و فیلم پاسخی برای پرسش‌های بی‌شمار تماشاگرش ندارد.

«انواع مهربانی» در واقع یک فیلم آنتولوژی است که سه داستان مجزا و مرتبط را روایت می‌کند. داستان اول مردی را دنبال می‌کند که کارش را برای رسیدن به سرنوشتش رها کرده است. داستان دوم مردی را نشان می‌دهد که همسرش پس از مفقودی به یکباره سر و کله‌اش پیدا می‌شود. داستان سوم هم یک فرقه‌گرا را نشان می‌دهد که به دنبال شخصی با توانایی زنده کردن مرگان است.

اما استون و ویلم دفو که پیش از این در فیلم تحسین‌شده‌ی لانتیموس یعنی «بیچارگان» (Poor Things) حضور داشتند برای بازی در این فیلم دوباره در کنار هم قرار گرفتند. از دیگر بازیگران «انواع مهربانی» می‌توان به جسی پلمونز، مارگارت کوالی، هانگ چائو و جو آلوین اشاره کرد.


یورگوس لانتیموس پیش از این هم سابقه خوبی در جشنواره فیلم کن داشت. او در سال ۲۰۰۹ با فیلم «دندان نیش» (Dogtooth) در بخش نوعی نگاه شرکت کرده بود که جایزه این بخش را هم دریافت کرد. بعد از آن در سال ۲۰۱۵ با فیلم «خرچنگ» (The Lobster) به کن بازگشت و جایزه هیئت داوران را برای این فیلم از آن خود کرد.

ایپزود اول داستان جوانی را بازمی‌گوید که همه زندگی‌اش زیر سلطه یک مرد سالخورده‌تر است (یادآور شخصیت گاد در بیچارگان، باز با بازی ویلم دفو) مردی که حتی نوع غذا خوردن و عشقبازی کردن جوان با همسرش را هم تحت کنترل خود دارد. فیلم به دل این شخصیت‌های عجیب با زندگی و رابطه‌های جنسی عجیب‌تر نزدیک می‌شود و در فضایی جذاب، داستان غیر معمولش را پیش می‌برد تا به پایانی غریب‌تر می‌رسد که تماشاگر را در شوک نگه می‌دارد.

غرابت اپیزود اول با خشونت اپیزود دوم ادامه می‌یابد. باز شاهد صحنه‌های بسیار خشنی هستیم که فیلمساز با اصرار – به مانند فیلم‌های اولیه‌اش در یونان- آنها را به نمایش می‌گذارد و جز آن به یک خشونت درونی ترسناک می‌رسد که تماشاگرش را بی‌تاب می‌کند.

این بار این خشونت در رابطه یک زوج رخ می‌دهد. همسر یک پلیس در دریا گم شده و حالا ظاهراً پس از زنده ماندن در یک جزیره به خانه باز می‌گردد. از اینجا باز مفهوم کنترل به مایه اصلی بدل می‌شود: مرد – در قامت یک پلیس که وظیفه‌اش «کنترل کردن» است- زن را به قربانی کردن بدن خودش وا می دارد. اما یک صحنه کلیدی در گذشته- جایی که زن کتک خورده از شوهرش نزد یک مددکار به همه چیز اعتراف می‌کند، در عین حال که از او می‌خواهد که موضوع خشونت شوهرش را سربسته نگه دارد- ماجرا را به شکل دیگری تغییر می‌دهد و راه را باز می‌کند برای تأویل و تفسیری که بر اساس آن تمام اتفاقات بعدی تنها می‌توانند در ذهن مرد پلیس رخ داده باشند و زن احتمالاً با خشونت این مرد، جانش را از دست داده است.

ایپزود سوم باز هم غریب‌تر می‌شود و تأویل پذیرتر. زنی- اما استون، با بازی شگفت‌انگیزش- به دنبال دختری است که می‌تواند مرده را زنده کند. او به زندگی عادی‌اش پشت پا زده و درگیر یک فرقه کنترل‌گر هم شده است. همه چیز با هم می‌آمیزد تا یک داستان نمادین درباره قدرت زن روایت شود.

فیلم اساساً درباره – و در ستایش- اما استون است، همان طور که «بیچارگان» آشکارا چنین بود. بیچارگان روایت فمینیستی شگفت‌انگیزی بود از قدرت‌ها و قابلیت‌های زنانه. اینجا هم باز با یک فیلم فمینیستی درباره قدرت زنان روبرو هستیم که سازنده‌اش علاقه‌ای به شعار دادن ندارد، اما تماشاگر هوشمند- و البته خاص- را رفته‌رفته با نشانه‌هایی جذاب به یک دنیای زنانه هدایت می‌کند که به شکل استعاری در قدرت زنده کردن مردگان نمود می‌یابد.

لانتیموس از ما می‌خواهد که داستان بسیار عجیب و پر ابهام‌اش را باور کنیم و با شخصیت زنی همراه شویم که مناسبات و انتظارات دنیای مردانه را نمی‌پذیرد و می‌خواهد جهان تازه‌ای بنا کند. هر چند پایان فیلم تلخ و تکان دهنده است، اما لانتیموس صرفاً روایتگر نوعی تلاش برای زیستنی متفاوت است که با رسم و رسوم و عرف و سنت‌های زندگی بشر قرابتی ندارد.

اساساً دنیا و آدم‌های لانتیموس هیچ ارتباطی با واقعیت زندگی ما ندارند، در عین حال اما- به شکل تناقض‌آمیزی- فیلم‌های لانتیموس تصویر مستقیمی هستند از همه قواعدی که زندگی ما را شکل می‌دهند و در نظر فیلمساز، بسیار کلیشه‌ای و غیر‌منطقی‌اند و حتی مضحک. به همین جهت لانتیموس با فاصله می‌ایستد و به همه چیز می‌خندد.

او از ما می‌خواهد حتی به این خشونت وحشتناک هم بخندیم- که البته کار ساده‌ای نیست- اما در نهایت همه چیز هجویه‌ای است بر اصول و قواعد زندگی‌ای که بشر در جهان معاصر برای خودش دست و پا کرده است.

این مضمون در «بیچارگان» به بهترین شکل پرداخت شده بود (و بهترین اثر سازنده اش را رقم زد) و حالا در «انواع مهربانی‌ها»، هرچند به قدرت فیلم قبلی نیست، اما کماکان بارقه‌های جذابی دارد از دنیای دیوانه‌وار یک فیلمساز مؤلف.

لانتیموس بخشی از یک جنبش سینمایی پست‌مدرن به نام «موج عجیب یونانی» است و فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان او یعنی «کینه‌تا» (Kinetta)، «دندان نیش» و «آلپ» (Alps) به شدت تحت تاثیر میراث یونانی او قرار دارند. البته فیلم‌های انگلیسی‌زبان او مانند «خرچنگ» و «کشتن گوزن مقدس» (The Killing of a Sacred Deer) هم به بررسی مسائلی با موضوعات مشابه ادامه می‌دهند. فیلم‌های لانتیموس اغلب به فیلمبرداری با قاب‌بندی منحصربه‌فرد، بازی‌های خشک و بی‌احساس و شخصیت‌هایی با لحن تصنعی شهرت دارند.

نقدها و نمرات فیلم «انواع مهربانی ها» رضایت منتقدان از جدیدترین اثر لانتیموس را نشان می‌دهند

نقدها و نمرات فیلم انواع مهربانی

گاردین – پیتر بردشاو | ۸۰ از ۱۰۰

فیلم «انواع مهربانی ها» یک سه‌گانه‌ی مالیخولیایی و پوچ‌گرایانه است؛ سه داستان با یک مضمون واحد که در نیواورلئان امروزی و اطراف آن روایت می‌شود. لانتیموس برای این فیلم هم از بازیگران همیشگی‌اش استفاده می‌کند و بخشی از طنز وهم‌انگیز اثر، که یک تکرار رازآلود و مرموز از اتفاقات وحشتناک جهان هستی را نشان می‌دهد، در نقش‌آفرینی بازیگران یکسان نمود پیدا می‌کند. به جسی پلمونز، اما استون، ویلم دفو، مامودو اتی، مارگارت کوالی، هانگ چائو و جو آلوین هر کدام سه نقش داده شده است؛ برخی از این نقش‌ها به طرز جالبی شبیه هم هستند، در حالی که برخی دیگر کاملا متفاوتند. پلمونز اغلب بی‌احساس و ناراضی است. استون سرسخت و توانمند و گاهی هم آسیب‌پذیر و اغواگر است. دفو البته نمی‌تواند شخصیت اقتدارگرا و کاریزماتیکش را در هیچ نقشی پنهان کند.

موهوم‌تر از استفاده مکرر از بازیگران، تماشای تکرار همان تمثیل‌ها، تصاویر و نشانه‌هایی است که در اکثر آثار لانتیموس دیده‌ایم؛ پرخوری، کم‌خوری، استیک، شکلات، انواع مشابه غذا، بیمارستان‌ها، آمبولانس‌ها، پلیس‌ها، مکان‌ها و افرادی که نشان‌دهنده‌ی تسلیم ناخوشایند به زور هستند؛ زنان باردار می‌شوند و سقط جنین می‌کنند؛ مردم سعی می‌کنند با تسلیم در برابر آزار و کنترل اجباری، عشق را ثابت کنند؛ رویاهای تکراری که محتوای آن‌ها به طرز ناراحت‌کننده‌ای در بیداری نمود پیدا می‌کنند؛ شاید تکان‌دهنده‌ترین در میان تمام این‌ها روابط جنسی باشد که تحت ‌تاثیر مواد مخدر اتفاق می‌افتد؛ افراد مدام به همدیگر مواد مخدر می‌خورانند؛ لانتیموس همچنان زنان برهنه‌ی بی‌هوش را به ما نشان می‌دهد؛ با این حال این مردان هستند که بیش از همه تحقیرآمیز و ناخوشایند به نظر می‌رسند.

این یک دنیای عجیب است که شبیه دنیای ما به نظر می‌رسد، اما در واقع اینطور نیست؛ گویی توسط یک نیروی نامعلوم شرور با یک کپی تقریبا کامل جایگزین شده است. دوقلوها و همزادها یکی دیگر از نشانه‌های فیلم هستند و لانتیموس لحظات عجیب آشنا را با صدای ناهنجار و تیز کلید پیانو قطع می‌کند. این پازل عجیب دقیقا شبیه «برش‌های کوتاه» (Short Cuts) رابرت آلتمن نیست، که به ما مجموعه‌ای از موقعیت‌های انسانی قابل تشخیص‌تر ارائه می‌داد، و همچنین دقیقا شبیه «مگنولیا» ساخته‌ی پل توماس اندرسن هم نیست، اگرچه پلیسی که پلمونز نقشش را بازی می‌کند همان کیفیت افسرده‌ی افسری را دارد که جان سی رایلی نقشش را در آن فیلم بازی می‌کرد.

علی‌رغم تمام ظرافت و سبک بصری خیره‌کننده‌ی فیلم، شاید «انواع مهربانی» از فقدان محتوای عمیق رنج می‌برد. این فیلم سنگین‌تر و طولانی‌تر از چیزی است که انتظار داشتم، گویی به دنبال یک نتیجه‌ی معنی‌دار می‌گردد که شاید اصلا وجود نداشته باشد. با این حال، شاید فقدان و از دست دادن، کل نکته‌ی فیلم باشد.

اسکرین‌دی