نگاهی کوتاه به زندگی و شعر استاد صغیر اصفهانی

 

اسیر دانه ی خال لب یارم من ای زاهد

مکن دام دل من سبحه­ی صد دانه­ی خود را

 

چه کسی فکرش را می­کرد آقا محمد حسین، فرزند آقا اسدالله، که بافنده­ی زحمت­کشی شده بود و مشغول کسب روزی حلال بود و میان هم­کارانش به سواد و طبع موزون مشهور، روزی بشود استاد صغیر اصفهانی، شاعر معروف. اشعارش بیش­تر در مدح و رثای اهل بیت بود و مقبول طبع مدیحه­ خوانان و مرثیه­ سرایان.

 

از همان ابتدای تأسیس  انجمن شیدا  در اصفهان، مقارن با سنه­ ی ۱۳۳۴ هجری قمری، پای ثابت و مورد تشویق اساتیدی چون  میرزا محمدخان سها  و  میرزا شکرالله منعم  گشت و کم­کم شهرتش از اصفهان به سراسر ایران سرایت کرد. صغیر در حدود سال­های هزارو سیصد وسی­ و­ هشت و سی و نه هجری قمری، مشرّف به فقر نعمت­ اللهی گردید و هم­نشینی با سید­العارفین مرحوم  آمیرزا عباس پاقلعه ­ای ، همان صابرعلیشاه معروف، لطفی عارفانه را با اشعار لطیف و زلال وی ممزوج کرد.

شاهد این مدعا دو بیتی است که صغیر، خود بر پشت دیوان اشعارش برای استاد «جلال­الدین همایی» مرقوم داشته است:

پذیرد  همایی  گر این هدیه را

برای «صغیر» این جلال است بس

سلیمان پذیرفته رانِ ملخ

همایی پذیرفته بال مگس

استاد صغیر اصفهانی علاوه بر قصیده، در غزل نیز تبحر داشت. دیوان وی در زمان حیاتش دوازده بار تجدید طبع شد؛ اما همان­طور که گفته شد، بیش­تر اشعار وی در مدح و رثای اهل بیت بود و این از خواص اکثر شعرایی است که اهل کسب و کارند و از دست­رنج خود امرار معاش می­کنند، نه از راه صله ­ی شاعری، که اگر چنین باشد عموماً شاعر مجبور به مداحی حکما و سلاطین می­شود.

 

این مطلب را با صدای نویسنده گوش کنید

 

در تاریخ نیز از این دسته شعرا بسیار داشته­ایم. شیخ فریدالدین عطّار نیشابوری داروخانه داشت و از راهی غیر از شاعری معیشت می­کرد. در اصفهان هم شعرایی چون آشفته­ ی اصفهانی، رجب­علی گلزار، عاشق اصفهانی، عامی اصفهانی، ملا حسین رفیق اصفهانی و… از پیشه و کسبی غیر از شاعری امرار معاش می­ کردند.

صغیر در سیزدهم رجب ۱۳۱۲ هجری قمری متولد شد و در اول جمادی الثانی ۱۳۹۰ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. اینک چند بیتی از یکی از قصایدش، که در سال ۱۳۸۵ هجری قمری، به جهت پرده­برداری از ضریح حضرت عباس در کربلا سروده شد:

نسیم می ­وزد از باغ خلد، پنداری

که پر فضا شده از بوی مشک تاتاری

برای تهنیت از بس فرشته کرده نزول

به بال هم بگزینند جا ز بسیاری

ز جن و انس و ملک بینم این همایون جشن 

ندانم این که به خواب است یا به بیداری

مجوی رحمت حق بی ولای او که کند

به شرط دوستی او، خدای، غفاری

صغیر را به محبان او بود پیوند

ز خصم او دو جهان جسته است بیزاری